كشف حجاب و روحانيت ؛ اصرار و انكار ( مهدي حقيقت خواه )
مقدمه
عده اي معتقدند كه تاريخ ايران ، تاريخ مذكر و در آن مرد همواره يكه تاز ميدان بوده است . اين تاريخ را مردان به وجود مي آورند ، مي سازند ، ادامه مي دهند و سرانجام نيز متن كتاب تاريخ ، به دست مردان نوشته مي شود . اين سخن تا اندازه اي منطبق با واقعيت است . شايد از آن رو كه هميشه تاريخ ايران با خشونت و جنگ و خونريزي همراه بوده ، شايد به اين دليل كه در تاريخ ايران رقابت همواره بر سر قدرت بوده و نه خدمت و اين از روحيه ي لطيف زنان ايراني به دور است و هزاران شايد و توجيه ديگر .
از آغاز رويارويي و آشنايي ايرانيان با فرهنگ غرب همواره دفاع از حقوق زنان از جمله شعارهاي روشن فكري جامعه ي ايراني بوده است . براي نمونه فتح علي آخوند زاده درباره ي لزوم تساوي حقوق زن و مرد در ايران گفته است : « ... خردمندان جهان ، زنان را در جميع حقوق بشريت و آزاديت با مردان شريك شمرده اند . » آخوند زاده و ديگران در جاهاي مختلف و به بهانه هاي گوناگون به مقايسه ي نقش زنان در پيشرفت جامعه ي اروپايي و آمريكايي با جامعه ي سنتي ايراني پرداخته و براي هماهنگي بين اين دو فرهنگ نسخه هاي متفاوتي پيچيده اند كه همه ي اين نسخ در يك اصل مشتركند : برهنگي فرهنگي زنان ايراني .
آيا راه حلّ آوردن زنان به ميدان جامعه و قائل شدن نقش براي اينان در امر تصميم سازي و اجرايي كردن آن ، از مسير اين جاده ي خطرناك فرهنگي و اجتماعي مي گذرد ؟ آيا حجاب باعث خانه نشيني و عدم دخالت زنان در امور اجتماعي است ؟ مسلماً اين طور نيست . چرا كه زنان با حجاب ايراني در طول 15 سال مبارزه عليه رژيم پهلوي و پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 و متعاقب آن ورود شان به صحنه هاي مختلف اجتماعي و سياسي اداره ي جامعه ثابت كرده اند كه نه تنها حجاب به هيچ وجه مانعي براي پيشرفت نيست ، بلكه خود عامل پيشرفت بوده است .
كشف حجاب به دوره اي از تاريخ معاصر ايران اطلاق مي شود كه در آن حكومت سعي داشت با اظهار اين بهانه كه حجاب دشمن ترقي زنان ايراني و بي حجابي پل پيشرفت شان است ، پرده از حريم خصوصي زنان برداشته و با رواج بي حجابي در جامعه به اهداف سياسي و فرهنگي ضدّ ديني خود نائل شود . غافل از اينكه از گذشته ي دور ، زنان ايراني ، خود ، خواهان حجاب – به معناي عام – و حفظ حريم شان بوده اند . روزنامه ي شكوفه ، اولين روزنامه ي زنان در ايران ، درباره ي رواج برخي ناهنجاري ها در جامعه چنين نوشته است :
« اين چه رفتار و حركاتي است كه بعضي از زن ها يا بعضي از مردها دارند ... ؟ به چه طريقه و مذهب صحيح است كه در معبر عام ، قرق اسلامي را شكسته ، پرده ي اسلام را دريده ، بدون پرده و حجاب ، فتح هر باب كرده و بر ضدّ آيه ي شريفه ( و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن ) ؛ بايد ظاهر نسازيد زيور و زينت هاي خودتان را مگر از براي شوهران خودتان ؛ خانم ها هر چند زيور و زينت و لباس هاي شيك و خودسازي دارند ، از براي مرد هاي نامحرم در بازارها و خيابان ها و معبرها دارند . با آن حركات و سكنات مخصوص و از اين زن ها بدتر ، آن جوانان بي غيرت ، بي عصمت و لا مذهب مي باشند كه خودشان را مانند زنان مي سازند و هيچ شرم و حيا از خدا نمي كنند و از مردم خجالت نمي كشند ... »
اين مقاله به بررسي ابعاد مختلف تصويب و اجراي قانون كشف حجاب در ايران و چگونگي مخالفت علما و روحانيت و مقاومت ملت ايران در برابر اين پديده ي ضدّ ديني مي پردازد . نگارنده اميد دارد در ادامه بتواند تحليل جامعي از ديگر برهه هاي تاريخ معاصر ايران كه زمينه ساز بروز يك انقلاب مردمي اسلامي در ايران شد – نظير تصويب قانون انجمن هاي ايالتي و ولايتي ، كاپيتولاسيون و ... – را پيش روي همگان قرار دهد.
آغاز
عليرغم اين تصور كه همگان رضا شاه را باني بناي حجاب زدايي از جامعه ي ايراني مي دانند ، نگارنده معتقد است كه اين تفكر به دوران مشروطيت و نهضت روشنفكري دوران قاجار مي رسد و رضا شاه فقط طراح تاكتيك اجراي طرح ، و عمل كننده به انديشه ي فوق بوده است . ( البته اين به معناي غسل تعميد اين فرد نبوده ، چرا كه در ادامه به تشريح اقدامات وي خواهيم پرداخت )
يكي از اين منتقدان حجاب ، ميرزا فتح علي آخوند زاده است . وي در خصوص تمدن غرب معتقد است :
« مردم آسيا حريت كامله را يكبارگي گم كرده اند و از لذت مساوات و نعمت حقوق بشريت كاملاً محرومند . بر شما لازم است كه بزرگ خود (غرب) را بشناسيد ، هميشه به امر و نهي او مطيع باشيد و رسم بندگي و آداب انسانيت را ياد بگيريد .»
آخوند زاده درباره ي حجاب مي گفت : « كساني كه بعد از اين اخلاف ما در دين اسلام ، باني پروتستانتيزم خواهند شد ، آيه ي حجاب را منسوخ خواهند كرد . »
از ديگر طرفداران اين تفكر ، ميرزا آقا خان نوري است كه بيشتر به باستان گرايي و دشمني با اسلام معروف است . وي در تحليل عقب ماندگي ايران از جمله به سراغ امپرياليزم عرب رفته و نتيجه گيري مي نمايد كه سلطه ي اعراب بر ايران باعث ركود ذهن خلاق نژاد آريايي ايرانيان شده است .
سخن مشهور وي در ضديت با حجاب چنين است : « هر شاخه از درخت اخلاق زشت ايران را كه دست مي زنيم ، ريشه ي او كاشته ي عرب و تخم بذر مزروع تازيان است . در ايران باستان ، زنان با مردان شريك زندگاني بودند و با هم مراوده داشتند . حال هزار سال است زنان ايران مانند زنده به گوران تازيان (!) در زير پرده ي حجاب و كفن جلباب مستور و در خانه ها چون كور ، محجوب و مهجور گشته اند . روبند هاي زنان نه روزنه ي تنفس دارد و نه منظره ي تجسس ... »
عليرغم اين اظهارات ، حكومت هيچ گاه اجازه ي عملي كردن اين انديشه ها را نداشته است . براساس آن چه كه از منابع تاريخي به دست مي آيد ، تأسي از ظواهر فرهنگ غربيان ، ابتدا از حرمسراي ناصري و پس از سفر وي به اروپا و مشاهده ي بالرين هاي آن ها باز مي گردد . يكي از شاهدخت هايي كه تحت تأثير لباس جديد ( چسبان و نازك ) قرار گرفت ، تاج السلطنه است كه وي از مروجان رفع حجاب به شمار مي آيد و حجاب را سدّ ترقي و عامل تمام عيوب و مفاسد اخلاق مي داند : « ... اول كاري كه كردم تغيير لباس دادم ، لباس فرنگي ، سر برهنه ، در حالي كه هنوز در ايران لباس ، فرم قديم را داشتند ، پس از لباس ، ترك نماز و طاعت را هم كردم . زيرا با آستين هاي تنگ لباس هاي چسبيده وضو ساختن مشكل بود ... »
اين نوع طرز تفكر در نشريات آن زمان دوره ي مشروطه و پس از آن نيز ديده مي شود . به عنوان نمونه مجله ي عالم نسوان – تير 1306 – در شماره ي هفتم و هشتم در مقاله اي با نام « زن در ايران » به محروميت زنان اشاره كرده و از رفتاري كه رجال اين مملكت نسبت به زن ها اعمال مي دارند ، انتقاد مي كند . نويسنده در اين نوشته به مقايسه ي رفتار با زنان در غرب اشاره كرده و مي نويسد : « در آن جا زن ها مثل مرد ها در امور اجتماعي دخالت مي نمايند ، اما ما بيچاره ها هنوز عضو اين هيأت جامعه شمرد نمي شويم . »
مجلات ايرانشهر در برلين و عالم نسوان كه در ابتدا داعيه ي رفع حجاب نداشت ، يك سال بعد در تهران ، در مقالات خود به شدت به حجاب حمله مي كند . در شماره ي 6 سال هشتم اين مجله در مقاله اي با نام «زن مگر بشر نيست ؟ » چنين آمده : « جامعه ي ايران به واسطه ي حجاب نصف هيأت خود را گندانده اند ، به طوري كه به انجام هيچ گونه امري قادر نيست و با نصف ديگر ( اگر چه اين نيم ديگر نيز گنديده است ) مي خواهد جاده ي پر پيچ و خم تكامل را بپيمايد . »
هم چنين در يكي از شماره هاي مجله ي ايرانشهر ، حجاب مايه ي بدبختي ، سدّ ترقي ، عامل هرزه كاري و قبايح دانسته و آمده است : « تا روزي كه اين كفن سياه كه زن هاي ايراني را زنده به خود پيچيده از ميان برداشته نشود، ايران ترقي نخواهد كرد ... . »
از مجموع اين انديشه ها و نيز مقدمات عملي دولت پهلوي اول كه در ادامه خواهد آمد ، روند حجاب زدايي از جامعه ي مسلمان ايران سرعت گرفت كه البته با مخالفت علما و مردم رو به رو و به شكست انجاميد .
از مجموعه ي اسنادي كه به جا مانده ، به طور خلاصه مي توان عوامل زير را از مقدمات اين حركت ضدّ اسلامي برشمرد :
1- قانون اتحاد شكل البسه
براي رسميت پيدا كردن كشف حجاب و اجبار مردم به پيروي از اين انديشه ي غربي ، بايد مقدمات قانوني آن فراهم مي شد . لذا در تاريخ 6 دي ماه 1307 ، مجلس شوراي ملي قانون متحد الشكل شدن البسه ي اتباع ايراني در داخله ي مملكت را در چهار ماده و هشت تبصره به تصويب رساند . در ماده ي دوم اين قانون هشت طبقه از جمله مجتهدين ، مراجع امور شرعيه ي دهات و قصبات ، مفتيان اهل سنت ، پيش نمازان داراي محراب ، محدثين ، طلاب و مدرسين فقه و اصول و روحانيون ايراني غير مسلم را مستثني نمود . هم چنين در ماده ي سوم پيش بيني شد شهر نشينان متخلف از اين قانون از يك تا 5 تومان جريمه ي نقدي و يا از يك تا 7 روز حبس محكوم مي شدند . نيز متخلفين روستايي نيز به حبس از يك تا 7 روز محكوم مي گرديدند . بخش نامه هاي دولتي مختلفي هم براي هماهنگ ساختن و اتحاد شكل البسه ي مردان يا زنان صادر مي گرديد . اما به قول مخبر السلطنه :
« آثاري كه از تغيير لباس بيشتر ظاهر شد ، تمدن بلوارها بود كه به كار لاله زارها مي خورد و مردم بي بند و بار خواستار آن بودند . »
2- برگزاري دومين كنگره ي زنان شرق در ايران
از 6 تا 11 آذر سال 1311 كنگره ي اتحاد زنان شرق با حضور نمايندگان 10 كشور در تالار وزارت فرهنگ برگزار شد . در اين كنگره سه تن از بانوان عرب ( نور خماده از بيروت ، سيده فاطمه از عراق و حوري حنيفه از مصر ) به همراه دو ايراني ( مستوره افشار ، معاون كميته ي برگزاري و صديقه دولت آبادي ، منشي ) به ايراد سخنراني پرداختند . تساوي حقوق زن و مرد در اسلام ، لزوم تربيت و تعليم زنان ، احقاق حقوق طبيعي آنان ، بيان عقب ماندگي زنان شرق از زنان اروپايي و آرزوي رسيدن به زن آمريكايي و اروپايي از مباحث مطرح شده در اين كنگره بود . گزارش اين كنگره از زبان مخبر السلطنه خواندني است :
« هر چند كه در اين كنگره تصديق كردند كه مقام زن در اسلام محفوظ تر است و شكايات ابتر ، اما متأسفانه خانم ها پرده هاي كنگره را دريدند و سراسيمه در ميدان هوي و هوس دويدند ، مسكري نماند كه نخوردند و منكري نماند كه نكردند . »
3- سفر رضا شاه به تركيه
با جايگزيني محمد علي فروغي به جاي مخبر السلطنة در 21 شهريور 1312 ، سياست هاي تجدد مآبانه سرعت يافت . سفر رضا شاه به تركيه ( از 12 خرداد تا 14 تير همين سال ) نقطه ي عطفي در قضيه ي كشف حجاب ود .
پس از استقبال با شكوه و تعارفات ديپلماتيك معمول ، آن چه كه توجه رضا شاه را در اين سفر بيشتر به خود جلب كرد ، حضور زنان و دختران بي حجاب در مراكز علمي و آموزشي اين كشور بود . به همين دليل پس اين بازديد ها ، خطاب به سفير كبير ايران ، مستشار الدولة صادق ، اظهار مي دارد : « هنوز عقب هستيم و فوراً بايد با تمام قوا به پيشرفت سريع مردم خصوصاً زنان اقدام كنيم ... »
روزنامه ي مورنينگ پست در شماره ي 12 اكتبر 1924 / 20 مهر 1303 مي نويسد : « رضا خان نسبت به كارهاي يزرگ كمال آتاتورك بسيار شيفته شده و در تقليد از برنامه ي سياسي او نيز ترديدي به خود راه نداده است . »
تأثير اين سفر در رضا شاه به حدي است كه خطاب به رئيس الوزراء (محمود جم) اظهار مي دارد : « نزديك دو سال است كه اين موضوع سخت فكر مرا به خود مشغول داشته است . خصوصاً از وقتي كه به تركيه رفتم و زن هاي آن ها را ديدم كه پيجد و حجاب را دور انداخته اند ... ديگر از هر چه زن چادري است بدم آمده است . اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقي و پيشرفت مردم است . »
به گفته ي علي اصغر حكمت ، در يكي از روزهاي تير ماه 1313 در جلسه ي هيأت وزرا ، رضا شاه از او خواست كه براي رفع حجاب برنامه ريزي كند و در پي آن ، حكمت طرحي را به اين منظور به مرحله ي اجرا گذارد .
مختلط بودن دختران و پسران در مدارس ابتدايي تا سال چهارم ، برپايي جشن در حضور مهمانان مرد به وسيله ي دختران ، حضور وزرا و مأموران عالي رتبه به همراه زنان خود در بيرون از خانه و نيز تأسيس كانون بانوان از برنامه هاي علي اصغر حكمت براي كشف حجاب بود .
حسن صدر مي گويد :
« رضا شاه بعد از مسافرت تركيه ، اغلب اوقات ضمن اشاره به پيشرفت سريع كشور تركيه ، از رفع حجاب زنان و آزادي آن ها صحبت مي كرد تا اين كه اوايل خرداد سال 1314 يك روز هيأت دولت را احضار كرد و گفت : ما بايد صورتاً و سنتاً غربي شويم و بايد در قدم اول كلاه ها تبديل به شاپو شود و نيز بايد شروع به رفع حجاب زن ها نمود و چون براي عامه ي مردم دفعتاً مشكل است اقدام كنند ، شما وزرا و معاونين بايد پيش قدم شويد و هفته اي يك شب با خانم هاي خود در كلوپ ايران مجتمع شويد و به حكمت وزير فرهنگ دستور داد كه در مدارس زنانه ، معلمان و دختر ها بايد بدون حجاب باشند و اگر زن يا دختري امتناع كرد ، او را در مدارس راه ندهند . »
4- تشكيل كانون هاي بانوان و روزنامه هاي آنان :
اين كانون ابتدا جمعيت زنان آزادي خواه ايران خوانده مي شد . اين كانون با رياست افتخاري شمس پهلوي از سوي وزير معارف (حكمت) با فرمان رضا شاه و با ادعاي آزادي نسوان و در حقيقت اعلام رسمي كشف حجاب تشكيل شد .
قبل از اين ، تشكلات زنان با نام هاي مختلفي نظير « شركت خواتين اصفهان » (1299 تا 1300) ، «شركت آزمايش بانوان » به مديريت صديقه دولت آبادي ( 1299 تا 1303) ، « پيك سعادت نسوان در رشت » ، «جمعيت بيداري نسوان » در تهران ، « جمعيت نسوان وطن خواه » به مديريت محترم اسكندري (1307) فعاليت مي كردند .
هم چنين نشرياتي مانند مجله ي زنان به مديريت صديقه دولت آبادي در اصفهان ، نامه ي بانوان به مديريت شهناز آزاد در تهران ، جهان زنان به سردبيري فخرآفاق پارسا در مشهد و مهم تر از همه مجله ي عالم نسوان به مديريت نوابه صفوي در تهران در دفاع از حقوق زنان مي پرداختند .
حكومت مي دانست كه مردان نسبت به وضع پوشاك و نوع پوشش زنان خود بسيار اهميت مي دهند و حساسيت بر آن را قرين شرافت و غيرت خود مي دانند و اجراي طرح كشف حجاب بدون تهيه ي مقدمات ، همان را باعث خواهد شد كه در افغانستان بر سر امان ا... خان آمد . لذا بهتر ديد اول از تغيير لباس مردان شروع كند .
براي همين – همان طور كه گفته شد – در ابتدا قانون متحد الشكل كردن البسه در 1307 ش. به تصويب رسيد و اعلام رسمي كشف حجاب در 1314 ش. صورت گرفت . در اين مدت 7 سال ، رژيم پهلوي سعي كرد تا كشف حجاب را در جامعه موجه جلوه دهد و زمينه ي پذيرش آن را فراهم سازد .
اقدامات
در 17 تير ماه 1305 جمعيت تمدن نسوان تهران در صدد برآمد كه به بهانه ي ترويج معارف و بسط افكار و تهذيب اخلاق و ترقي زنان تئاتري با عنوان « تمدن نسوان » به معرض نمايش گذارد . در لواي اين شعارها ، عادي سازي حضور زنان در مجالس و سست كردن اعتقادات آنان و به خصوص تحريك آنان به بي حجابي مورد نظر بود .
در پي انتشار اين خبر ، علماي سرشناس تهران از جمله آيت ا... سيد حسن مدرس ، آيت ا... فيروز آبادي ، سيد محمد بهبهاني و ميرزا هاشم آشتياني در نامه اي خطاب به رئيس الوزرا ، مستوفي الممالك ، خواستار جلوگيري از اين نمايش شدند .
در 1306 روزنامه ي حبل المتين دلايلي بر وجوب رفع حجاب درج كرد .
ترويج دكُلته و منع چادر نماز از سوي ملكه ، حضور خانواده ي سلطنتي با وضع زننده در قم در عيد نوروز 1307 ، مسافرت امان ا... خان افغان به همراه همسرش (ثريا) به ايران و تعدادي از زنان افغاني كه در مهماني ها رعايت حجاب نمي كردند ، از نشانه هاي گرايش دربار به رفع حجاب بود .
يكي از راه هاي ترويج و عادي سازي بي حجابي ، آزاد گذاردن اقليت هاي مذهبي بود كه با حمايت نظميه صورت مي گرفت و آنان اجازه داشتند آزادانه لباس بپوشند . طبق گزارش نظميه ي مازندران در خرداد 1309 ، رفت و آمد يك زن بي حجاب كليمي در معابر ، مورد اعتراض علما واقع شد ، اما حكومت مازندران از عمل اين زن پشتيباني كرد و اعتراض علما را وارد ندانست .
به نوشته ي روزنامه ي مليت ، چاپ استامبول ، در تاريخ 6 سپتامبر 1931 (4 شهريور 1310) شاه ايران نزديك به 500 نفر از خانم هاي ايراني را به دربار دعوت كرد و پس از نصيحت از آنها خواست تا چادر هاي خود را بردارند و آنان نيز فرمان شاه را با خرسندي پذيرفتند .
در يكي از شب هاي جمعه 1313در مدرسه ي شاهپور شيراز ، جشني بر پا شد كه علي اصغر حكمت وزير معارف هم در آن شركت داشت . در پايان جشن ، عده اي از دختران جوان روي سن رفته و روبند خود را كنار زده و شروع به رقصيدن كردند .
فرداي آن روز سيد حسام الدين فال اسيري از روحانيون مبارز در جمع مردم شيراز كه در مسجد وكيل تجمع كرده بودند ، به انتقاد از اين حركت پرداخت . پس از اين نطق وي دستگير شد .
چندي بعد محمد علي (ذكاء الملك) فروغي ، نخست وزير در ضمن برپايي جشني در ميدان جلاليه تأكيد كرد كه « امر همايوني است و بايد كشف حجاب صورت گيرد و ما به شدت عليه مخالفين رفتار خواهيم كرد . اعلي حضرت ميل دارند كه طبقه ي نسوان به آن درجه از ترقي برسند كه با نسوان كشورهاي راقيه برابر باشند . »
تشديد عمليات ها
با آغاز سال 1314 ، فعاليت ضدّ حجاب دولت تشديد يافت و مبارزه عليه حجاب به صورت آشكار ادامه پيدا كرد .
در فروردين 1314 ، مطابق طرح علي اصغر حكمت ، در مجلس جشني در يكي از مدارس شيراز ، دختران به صف ايستاده ، پس از خواندن دكلمه و سرود به ورزش ژيمناستيك پرداختند . در مقابل ، دو تن از روحانيون شيراز به نام هاي محمد علي حكيم و ميرزا صدر الدين محلاتي در اعتراض به اين اقدام ، جلسه را ترك كردند .
در ارديبهشت 1314 ، با گردهمايي بانوان تجدد خواه به دعوت وزير معارف ، « كانون بانوان » تشكيل شد .
در 7 خرداد همان سال ، دختران بزرگ شاه به فرمان پدر ، چادر از سر برداشته و گاهي با همراهان خود سوار بر اسب در خيابان هاي تهران گردش مي كردند .
تا اين جا اكثر مردم و حتي علما از تمامي جريانات و برنامه ها آگاهي كامل نداشتند و حتي عده اي شخص شاه را بري از اين اقدامات مي دانستند . براي نمونه سيد حسام الدين فال اسيري در اعتراض به برگزاري جشن شيراز كه شرح آن در گذشته آمد ( با جشن هنر شيراز در زمان محمد رضا شاه تفاوت دارد ) اظهار داشته بود كه شاه راضي به اين قضايا نيست .
تا اين كه روز 17 دي 1314 در عمارت دانشسراي عالي تهران ، مراسمي جهت اعطاي ديپلم به فارغ التحصيلان با حضور شاه و خانواده ي سلطنتي ، رئيسان مدارس و همسران صاحب منصبان عالي رتبه برگزار شد . در اين روز كه همه ي زنان بدون حجاب در مراسم شركت داشتند ، « روز آزادي زن و كشف حجاب » نامگذاري شد . در اين مدارس رضا شاه طي سخناني گفت : « بسيار مسرورم از اين كه مي بينم زنان به حقوق و مزاياي خود نائل شده اند . »
واكنش علما
به طور كلي مي توان واكنش و مخالفت علماي اسلام و روحانيون را در برابر اين مسأله ، در دو سطح كلان ( مراجع عظام) و خرد (روحانيون شهرستان ها) بررسي كرد .
در سطح كلان مي توان به مخالفت آيت ا... قمي در مشهد اشاره كرد . ايشان در ابتدا با اظهار انزجار از اين مسأله ، مخالفت خود را ابراز نمود. اما شاه خود را بي اطلاع از برنامه قلمداد كرد . پس از موافقت شاه با برنامه هاي بي حجابي ، آيت ا... ضمن نطقي گريست و گفت : « اسلام فدايي مي خواهد و بر مردم است كه قيام كنند و من حاضرم فدا شوم . » ادامه ي اين ناآرامي ها و مبارزه با حجاب از سوي دولت و تأكيد بر اين كه اين مبارزه بايد از مشهد (به عنوان مذهبي ترين شهر ايران ) شروع شود ، آيت ا... قمي را بر اين داشت تا شخصاً براي جلوگيري از كشف حجاب به تهران سفر كند و با شاه ديدار و گفتگو نمايد . محاصره ي منزل محل اقامت ايشان در شهر ري و تبعيد ايشان به عتبات عاليات يكي از عوامل عمده ي خشم مردم مشهد گرديد كه به كشتار وحشيانه و بي رحمانه ي مردم در مسجد گوهر شاد در 21 تيرماه منجر شد . ( تعداد كشته شدگان را بين 2000 تا 5000 نفر تخمين زده اند )
واكنش ديگر كه شايد مهم ترين مخالفت صورت گرفته - به لحاظ اعتبار – باشد ، تلگراف آيت ا... شيخ عبدالكريم حائري يزدي ، مؤسس حوزه ي علميه ي قم و مرجع عامه ي شيعيان به شاه است كه در 11 تير 1314 به رضا شاه ارسال شد و در آن با صراحت اعلام شد :
« ...احقر هميشه تعالي و ترقي دولت عليّه را منظور داشته و اهمّ مقاصد مي دانسته ، فعلاً هم به همين نظر عرضه مي دارد : اوضاع حاضره كه بر خلاف قوانين شرع مقدس و مذهب جعفري است ، موجب نگراني داعي و عموم مسلمين است. البته بر ذات ملوكانه كه امروز حامي و عهده دار نواميس اسلاميه هستيد ، حتم و لازم است كه جلوگيري فرماييد . »
اين تلگراف از آن رو اهميت داشت كه نگارنده ي آن همواره مسير پرهيز از دخالت در سياست را طي و تقيه ي سياسي را پيشه ي خود مي كرد . محمد علي فروغي در جواب آيت ا... ، تلگرافي به متن زير ارسال و در آن به انكار اقدامات خلاف شرع پرداخت :
« ... اگر نظر حضرت مستطاب عالي به اراجيف و اكاذيب شايعه ( كشف حجاب ) است ، عجيب است كه بدون تحقيق ، ترتيب اثر داده ، عنواناتي كه به هيچ وجه شايسته ي مقام مقدس ملوكانه نيست فرموده ايد ؛ و اگر راجع به لباس و كلاه است ، باز از آراء صائبه كه در وجود محترم سراغ داشتند مايه ي تعجب است كه در اين قبيل امور موافقت و مخالفت با احكام شرع مقدس را عنوان مي فرماييد ... »
به اين ترتيب حكومت از اظهار نظر صريح در اين باب خودداري كرد ، هر چند كه بعدها رضا شاه شخصاً به حضور آيت ا... رفت و صراحتاً اعلام كرد كه چون در تركيه و اروپا كشف حجاب صورت گرفته ، در ايران نيز بايد انجام شود . به دنبال اين ديدار ، عده اي از روحانيون منتسب به ايشان به جرم تحريك آيت ا... ، نظير شيخ حسين قمي ، علي اصغر سلامت ، شيخ مهدي مازندراني و حاج ميرزا خليل كمره اي تبعيد شدند .
در سطح خرد ، به طور وسيع مخالفت هاي زيادي با پديده ي كشف حجاب صورت گرفت . در نقاط مختلف كشور ، روحانيون كه به نوعي پاسداران شريعت ناميده مي شدند ، به دفاع از اصل حجاب و ردّ بي حجابي پرداخته و دست به اقدامات گسترده اي زدند . البته نمي توان انكار كرد كه در ميان روحانيون ، عده اي هم بودند كه در مجالس بي حجابي شركت مي كردند . همان طور كه حضرت امام خميني نيز در جايي به اين امر اشاره مي كنند : « ... براي شركت در مجالس جشن بي حجابي پيش علماي شهر مي رفتند و مي گفتند شركت كنيد . هر كدام ضعيف بودند و ضعيف القلب بودند ، شركت مي كردند و هر كدام قوي بودند ، شركت نمي كردند . »
ولي به طور كلي ، عمده ي روحانيون از تهران تا شيراز و از مشهد تا تبريز ، به مخالفت با اين مسأله پرداختند كه نمونه هايي از آن در ادامه مي آيد :
در تبريز مخالفت روحانيون با كشف حجاب به تبعيد علماي زيادي از جمله حجج اسلام سيد جواد خامنه اي و سيد مرتضي خسرو شاهي منجر شد .
در تهران آيت ا... كاشاني در پاسخ به پيشنهاد دولت جهت شركت در مجالس بي حجابي به شدت با مأموران برخورد مي كرد. هم چنين شيخ علي مدرس تهراني ، شريعتمدار رشتي و حاج سيد محمود ، امام جمعه ي تهران نيز با مخالفت با اين پيشنهاد پرداختند . جمله ي معروفي از حاج سيد محمود در اين باره نقل شده كه موجبات محبوبيت ايشان را در تهران فراهم كرد : « اگر كشته شوم ، عيالم را بي حجاب در مجلس بي حجابي نمي برم . »
در اين ميان هر چند كه عده اي از روحانيون ، تقيه را پيشه ي خود كرده و به صورت دو پهلو با اين قضيه برخورد مي كردند ولي بعضي از آقايان نيز نه تنها خود تقيه نمي كردند ، بلكه ديگران را نيز از اين كار و شركت در جشن بي حجابي منع مي كردند . آيت ا... سيد محمد تقي خوانساري به افسري كه نگراني خود را از شركت در مجالس جشن ابراز داشته بود ، توصيه كرد كه استعفا بدهد .
هم چنين آيت ا... كوه كمره اي در تلگرافي خطاب به آيت ا... بهبهاني از او خواست كه به اولياي امور ياد آور شود : « در بلاد اسلامي امري كه مخالفت آن از جهاتي با شريعت مقدسه محرز است ، اجراي آن غير ممكن است و توليد مفاسد خواهد كرد . »
در اين زمان ، رژيم كه فكر مي كرد با تعقيب و تبعيد روحانيون و واعظان مي تواند آتش مخالفت شان را خاموش كند ، اقدام به دستگيري و تبعيد شخصيت هاي مختلف مي كرد .
وزارت داخله در گزارش 3 شهريور 1315 به رياست وزرا ، صورت اسامي اشخاصي كه در ماجراي تغيير لباس و كشف حجاب تبعيد شدند ، ارسال داشته است . بر اساس اين گزارش ، سيد محمود دعايي رازجي يا زارجي از كرمان به يزد ، شيخ عباس افتخاري از رفسنجان به كرمان ، سيد ابراهيم سادات از برازجان به كرمان ، شيخ محمود شريعت از مشهد به طبس ، سيد صادق خطيب از مشهد به نيشابور ، ميرزا مسيح از مشهد به ميامي ، سيد حسام الدين فال اسيري از شيراز به مشهد تبعيد شدند . هم چنين در سند ديگري به تاريخ 30 مهر 1315 ، رباني واعظ از بم ، سيد مصطفي سيد الذاكرين از گرگان ، شيخ فضل ا... و شيخ مهدي از شيراز به محل هاي خود عودت كرده اند .
با دستور هاي اكيد حكومت و شدت عمل مأموران ، كه گاه تا تعقيب زنان در منازل و جست و جو در صندوق خانه ها و پاره كردن چادرها كشيده مي شد ، و نيز تشديد سياست تغيير لباس مردان ، بسياري از روحانيون خانه نشين شده و رفت و آمد هاي خانواده هاي آنان نيز به خارج از منزل بسيار محدود شد و اكثراً در شب و تاريكي صورت مي گرفت .
برخي از روحانيون نيز حتي در اوج خفقان دست از انجام وظيفه ي امر به معروف و نهي از منكر خود بر نمي داشتند . آيت ا... مرعشي نجفي در برابر رئيس پليس قم كه در حرم حضرت معصومه ( س) قصد داشت حجاب زني را برگيرد ، ايستادگي كرد و سيلي محكمي به او زد . رئيس پليس كه سخت از اين سيلي يكه خورده بود ، آيت ا... را تهديد به قتل كرد ، اما روز بعد در بازار قسمتي از سقف بر سرش فرو ريخت و در دم هلاك شد.
در احوالات آيت ا... سيد محمود طالقاني نيز آمده كه در سال 1318 به علت درگيري با پاسباني كه به اجبار قصد برداشتن چادر زني را داشت ، به زندان افتاد .
با سقوط رضا شاه و به دليل ناتواني حكومت و نيز برخي ملاحظات ديگر نظير مقاومت هاي مردمي و روحانيون ، سخت گيري در مورد حجاب به بوته ي فراموشي سپرده شد و دولت جديد تحت فشار اعتراضات ، زنان را در انتخاب حجاب آزاد گذارد . ( هر چند كه كم كم سياست اعتراضي به شيوع بي حجابي در جامعه از سوي روحانيون و مردم به سياست خواسته يا ناخواسته ي تسامح با بي حجابي تبديل شد)
رسائل علما
با اوج گيري تبليغات غرب گرايانه در مورد حجاب كه در ابتداي مقاله به ذكر نمونه هايي از آن اشاره شد ، برخي از علما به دفاع از حكم صريح اسلامي حجاب پرداختند . از جمله آثاري كه در اوايل حكومت رضا شاه نگاشته شد ، مي توان به رساله ي وسيلة العفايف يا طومار عفت به قلم حاج شيخ يوسف نجبي جلاني در رشت ياد كرد . نويسنده در اين كتاب وجوب وجود حجاب را در جامعه مورد تأكيد قرار داده و در ادامه علاوه بر ادله ي شرعي به سخنان دانشمندان غربي مخالف فساد استناد كرده و مخصوصاً مي نويسد :
« نگارنده با اين كه اهل حلّ و عقد نيستم و چندان مرجعيتي ندارم ، اگر در هفته سه يا چهار قضيه در محضر احقر طرح شود ، دو قسمت آن راجع به نواميس و اعراض و رفتن شرف و ريختن آبروي مسلمين خواهد بود . اگر مأمون از ... بودم و يا مأذون از شرع انور و يا وزارت معارف اجازه ي نشر مي داد ، آن وقت مفاسد امروزه را كه از ... حاليه توليد شده مي گفتم و مي نوشتم تا خواننده بداند و بفهمد كه چه معايب و مفاسد شرم آور از همين اندازه آزادي نسوان به ظهور و بروز آمده كه نه ايران بلكه اسلام را ننگين و سر به زير نموده است . »
از ديگر انتقادات وي ، اوضاع نابسامان روند رواج بي عفتي بود كه از مدارس ابتدايي آغاز شده بود و ادامه داشت . ايشان در اين زمينه مي نويسد :
« با صداي رسا كه صفحه ي ايران را پر كند مي گويم : اي پدران ! اي مادران ! دخترهايتان را در حال كوچكي ، پاكدامني و عفت بياموزيد و آن ها را سر برهنه و با بد اخلاقي و با فرم شهوت خيز به مدرسه اي كه نمي دانيد مؤسس آن كيست ، نفرستيد و به مدرسه هم كه فرستاديد ، تا معلّمات را اختيار ننموده و حقايق آن ها را نسنجيده ايد و ديانت آن ها را احراز نكرده ايد ، اطفالتان را به دست ايشان مسپاريد . »
از ديگر رسائل و كتبي كه در اين زمينه نوشته شده اند ، مي توان به موارد زير اشاره كرد :
1- رساله در حجاب ، تأليف شيخ محمد كاظم بن محمد سعيد ، 1345 ق. در تهران ؛
2- رسالة الحجاب ، تأليف سيد فاضل هاشمي بروجردي همداني ، 1346ق. در كرمانشاه ؛
3- حكمة الحجاب و ادلة وجوب النقاب ، مؤلف نامعلوم ، 1349 ق. در تهران ؛
4- ردّ كشف حجاب و وجوب حجاب به حكم عقل و و تصريحات كتاب و سنت ، تأليف سيد اسد ا... خرقاني ، 1351 ق. در تهران ؛
5- رساله ي حجابيه ، تأليف سيد علي امامي تفرشي ، 1353 ق. در تهران ؛
6- ترجمه ي كتاب فلسفة الحجاب في وجوب النقاب ، تأليف شيخ غلامحسين تهراني ، ترجمه محمد رضا توفيق يزداني ، 1345 ق. در نجف ؛
7- سدول الجلباب في وجوب الحجاب ، آيت ا... بلادي بوشهري ، 1312 ش. ؛
8- المأثور من الدين في تخدير نساء المسلمين ( به زبان عربي ) ، آيت ا... بلادي بوشهري ، 1312 ش. .
پيامدها
به طور كلي پيامد هاي اجراي قانون كشف حجاب در ايران را مي توان در چهار حوزه ي اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و سياسي بررسي كرد . هر چند كه اين ابعاد در وراي حوزه هاي جداگانه شان ، رابطه اي خطي و تأثير گذار بر هم دارند .
به لحاظ اقتصادي ، زمينه ي واردات و استفاده از البسه ، لوازم آرايشي ، زيور آلات و ساير فرآورده هاي ظاهر فريب سرمايه داري غربي فراهم شد . اين موضوع براي كشورهاي سرمايه داري بسيار خوشايند بود . زيرا با تغيير لباس مردان و زنان به سبك اروپايي ، ايرانيان مجبور شدند توليدات اين كشور ها را وارد كشور كرده ، تهيه و مصرف كنند . به اين ترتيب و به تدريج ، صنايع داخلي اعم از نساجي و كارگاه هاي توليد لباس سنتي ، فلج شده و از بين رفتند.
مهدي قلي هدايت مي گويد : « ... تكلف در لباس به جايي كشيده كه عايدات مشروع و حلال 80 درصد ، وفا به ايفاي مد نمي كند . لباس صبح ، لباس ظهر ، لباس عصر ، لباس شب ، كفش و جوراب و كلاه هم رنگ ، دامن ... سابق وسمه مي كشيدند ، سر انگشتان را حنا مي بستند و چون پول به خارج نمي رفت ، وحشيگري بود ! حال كه مبلغي گزاف به بهاي ماتيك مي رود ، نشاني ترقي و تمدن است ! بگوييم مد هم وسيله ي انتشار ثروت است ، در صورتي خواهد بود كه از متاع داخله باشد ، نه از جنس خارجه و منحصر به ثروتمندان ... »
در بعد اجتماعي ، جايگزيني هنجارهاي اجتماعي جديد ( هنجار به معني بايد و نبايد اجتماعي ) بجاي هنجارهاي پذيرفته شده ي مبتني بر دين ، مي توانست مهم ترين پيامد اين پديده باشد . هر چند تا حدودي دولت موفق به اين جايگزيني هنجاري شد ، ولي با مقاومت مردمي شديدي مواجه گشت . هم چنين روند اجتماعي شدن كودكان تغيير كرد .آنتوني گيدنز ، اجتماعي شدن را فرآيندي مي داند كه به وسيله ي آن از طريق تماس با انسان هاي ديگر ، كودك ناتوان به تدريج به انساني آگاه ، دانا و ماهر در شيوه هاي رفتار ويژه ي فرهنگ و محيط معين تبديل مي شود . وي به ترتيب ، خانواده ، گروه همسالان ، مدارس و رسانه هاي همگاني را در فرآيند اجتماعي شدن كودك مؤثر مي داند . بر طبق اين تعريف ، روند اجتماعي شدن كودك در خانواده اي كه تحت تأثير پديده ي كشف حجاب ، تغيير ماهيت فرهنگي داده بود ، با كودك پاي بند به مباني ديني تفاوت زيادي مي كرد . از طرف ديگر ، در صورت موفقيت اجراي قانون كشف حجاب ، به طور يقين جامعه ي ايراني ، حدّاقل بعد از 20 سال ، دچار يك شكاف ميان نسلي عميق مي شد . به اين معنا كه نيمي از اجتماع را پدران و مادران پايبند به دين و تربيت شده در محيط ديني و نيم ديگر – يا بيشتر – را كودكان ديروز و اجتماعي شده در فرآيند كشف حجاب و جامعه ي بي بند و بار و جوانان امروز تشكيل مي دادند . تقابل و رويارويي اين دو نسل ، طبيعتاً جامعه را به بي هدفي و نابودي سوق خواهد داد .
شايد دوري و حتي جدايي مردم از دين مي توانست مهم ترين پيامد فرهنگي اعمال قانون كشف حجاب باشد. تبعيد روحانيون و جلوگيري از شفاف سازي و مخالفت با اين قانون از سوي دولت ، از مهم ترين ابزارهاي اين جداسازي است . تأسيس كانون هاي مختلف فرهنگي مخصوص بانوان كه به ترويج فرهنگ بي حجابي و فساد مي پرداختند و نيز تأسيس اماكني كه به نوعي بازوان اجرايي اين قانون در امر ترويج فساد بودند ، از ديگر نتايج فرهنگي اجراي اين قانون بود .
از منظر سياسي ، مهم ترين خواسته و هدف دولت ، پي ريزي بناي ساختمان جدايي دين از سياست در امر مملكت داري و زير پا گذاشتن قانون اساسي مشروطه عموماً و اصول متمم اين قانون خصوصاً بود .
ولي آن چيزي كه مشخص و قطعي است ، بارز ترين نتايج سياسي كشف حجاب ، ايجاد شكاف بين رابطه ي مردم و دولت و در نتيجه بي اعتمادي به دولت ، شكاف بين رابطه ي روحانيت و دولت و نيز وحدت بين روحانيت (حوزه) و مردم است .
حمايت روحانيت از مردم در اين برهه و همراهي مردم با روحانيت در امر دفاع از دين و مقاومت عليه حكومت براي اولين بار بعد از مشروطه و دومين بار در طول تاريخ معاصر ايران ، اصالت اصل " ما مي توانيم " را اثبات كرد . اصلي كه چند سال بعد (1323) پايه گذار نامه ي امام خميني به علما و ملت ايران با نام دعوت به قيام براي خدا بود . ايشان در قسمتي از اين نامه مي نويسند :
« ... امروز روزي است كه نسيم روحاني الهي وزيدن گرفته و براي قيام اصلاحي بهترين روز است . اگر مجال را از دست بدهيد و قيام براي خدا نكنيد و مراسم ديني را عودت ندهيد ، فرداست كه مشتي هرزه گرد شهوتران بر شما چيره شوند و تمام آيين و شرف شما را دست خوش اغراض باطله ي خود كنند . امروز شماها در پيشگاه خداي عالم چه عذري داريد ... ؟ »
نتيجه گيري
الحاصل كشف حجاب پديده اي بود كه بدون در نظر گرفتن پتانسيل ها و ظرفيت ها و نيز عواقب احتمالي آن در سطح جامعه پياده شد . البته در برنامه ريزي و اجراي اين طرح نبايد از نقش نيروهاي خارجي و استعماري مخصوصاً انگلستان غافل شد . به هر حال رضا شاه حاصل دست رنج آنان در امر انتخاب حاكم محلي ايران بود و طبيعي كه در تصميم گيري هاي داخلي از القاي نظر آنان بهره مند باشد . ( تجربه ي مستر همفر ، لارنس و محمد بن عبدالوهاب در كشورهاي مسلمان خاورميانه در اجراي طرح هاي ضدّ ديني انگلستان از همين دست است) .
در هر صورت اجراي اين قانون ، فرصت خوبي براي آغاز قيام براي خدا توسط مردم ايران به رهبري روحانيت بود ؛ هر چند كه در آن مقطع زمينه هاي تحقق انقلاب فراهم نبود ، ولي مي توانست جرقه ي آغاز نهضت اسلامي ايران ، 28 سال زود تر از 15 خرداد 1342 زده شود . كشف حجاب وحدت حوزه و ملت بود .
* براي اطلاع بيشتر در اين زمينه به منابع زير رجوع فرماييد :
1- تغيير لباس و كشف حجاب به روايت اسناد – تهران - مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات – 1378
2- خشونت و فرهنگ ، اسناد محرمانه ي كشف حجاب – تهران – سازمان اسناد ملي ايران – 1371
3- حكايت كشف حجاب – تهران – موسسه ي فرهنگي قدر ولايت – 1373
4- مهدي صلاح – كشف حجاب ؛ زمينه ها ، پيامد ها و واكنش ها – تهران – انتشارات مؤسسه ي مطالعات و پژوهش هاي سياسي – 1384
5- سينا واحد – قيام گوهر شاد – تهران – انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي - 1366
6- علي اصغر حكمت – سي خاطره از عصر فرخنده ي پهلوي – تهران – نشر وحيد – 1355
7- ابراهيم صفايي – رضا شاه كبير در آيينه ي خاطرات – تهران – انتشارات وزارت فرهنگ و هنر – 1355
8- مهدي قلي هدايت (مخبر السلطنة) – خاطرات و خطرات – تهران – چاپ دوم – بي نا – 1329
9- بدر الملوك بامداد – زن ايراني از انقلاب مشروطيت تا انقلاب سفيد – تهران – نشر ابن سينا – 1348
10- الون ساتن – رضا شاه كبير يا ايران نو – ترجمه : عبدالعظيم صبوري – بي نا – 1335
11- نظر جرائد و مجلات خارجي درباره ي رضا شاه – تهران – انتشارات وزارت امور خارجه – 1355
سپيد