این مطلب را حسین قدیانی نوشته و من هم بدون کم و کاست این جا می آورم:
با سلام خدمت همه دوستان. دیگر همه فهمیده ایم که این روزها تعدادی از همسنگران خوب مان با بی مهری بلاگفا روبرو شده و وبلاگشان مسدود شده است. به لطف خدا تعداد زیادی از عزیزان به صرافت کوچ از بلاگفا افتاده اند. باید پذیرفت ادامه فعالیت وبلاگ های ارزشی در بلاگفا؛
اولا؛ بی مهری به دیگر همسنگران زخم دیده مان و چشم بستن بر عمل زشت مدیران بلاگفاست.
ثانیا؛ مدیران بلاگفا را در انجام این اعمال نا درست گستاخ تر می کند، چرا که می بینند هزینه ای بابت این عمل غیر منطقی خود نمی پردازند.
ثالثا؛ به نوعی تایید بسیاری از اقدامات خلاف قانون بلاگفا از جمله تبلیغات مغایر با آرمانهای انقلابی و شئون اسلامی و همچنین تلویحا حمایت از اقدامات اخیر بلاگفا در زمینه مسدود کردن سریالی وبلاگ نویسان ولایی است.
و اما چه کاری از داداش حسین شما ساخته است؟ من فکر می کنم برای حمایت از دوستان مورد ظلم واقع شده، باید “مبارزه منفی” کنم؛ نه با مدیران بلاگفا که با آن دسته از دوستان خودمان که هنوز خانه شان در فضای مجازی واقع در کوچه بن بست بلاگفاست. خار در چشم و استخوان در گلو و با ذکر همان “مع الاسف” های معروف خمینی و “لیکن” های مشهور خامنه ای باید بگویم حرفی را که سخت است گفتنش اما ناچارم به بیانش؛ تا یک هفته دیگر در “قطعه ۲۶″ نظراتی که با نشانی بلاگفا بیاید صرفنظر از محتوای نظر و جدای از علاقه وافر من به فرد نظر دهنده به هیچ وجه تایید نخواهد شد، چرا که تایید نظراتی از این دست یعنی نمک پاشیدن بر زخم دوستانی که این روزها یکی پس از دیگری دارند از بلاگفا اخراج می شوند. روزی گفتم: “ما اهل گوگل نیستیم، خامنه ای. دات. آی. آر، تنها بماند”، حالا می گویم: ” ما اهل بلاگفا نیستیم، ستاره های ماه تنها بمانند”.
به پا خیزید بچه ها. شان مطالب عاشورایی شما در صفحه روسیاه بلاگفا نیست. با همت مضاعف خود کاری کنید که تا چندی دیگر در بلاگفا فقط شترمرغ های عاشق سواحل بی عفتی، کلبه داشته باشند. شان شما آشیانه ای است که آشنا باشد با درد و رنج نهفته در فحوای مطالب حماسی تان. فرزندان حیدر کرار در مسجد ضرار نماز نمی خوانند. بلاگفا ابزاری نیست قدرتمند، بلکه ابزاری است درست مثل مسجد ضرار. زار بلاگفا را در می آوریم اگر بخواهد در فضای مجازی با احساسات مقدس ما بازی کند و حرف زور بزند.
والسلام. داداش حسین بچه بسیجی ها
سلام
با اعلام حمایت از مواضع بالا تا چندی دیگر به نشانه ی اعتراض به عمل کرد مدیریت سایت بلاگفا، از اين جا كوچ ميكنم. به زودي آدرس جديد را معرفي خواهم كرد.
وعده ی ما : نماز در بیت المقدس

کودک يهودي : پدر من به من گفته شما شرور، تروریست و حیوان صفت هستید.
کودک فلسطيني: ولی پدر من چیزی بهم نگفته. آخه پدر تو اون رو کشته.
سلام. برای دهه فجر و سال گرد پیروزی انقلاب اسلامی، هر قدر که فکر کردم، مطلب و تحلیلی به
تر از تحلیل حضرت روح ا... پیدا نکردم.
موضوع: ادامه جهاد تا استقرار کامل جمهوري اسلامي
مخاطب: سخنراني در جمع گروهي از پاسداران
تاريخ: پيش از ظهر 14 اسفند 1357 / 6 ربيع الثاني 1399
مکان: قم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم ا... الرحمن الرحیم
من هميشه دعاگوي شماها، دعاگوي تمام اقشار ملت، دعاگوي پاسداران انقلاب بودهام و انشاء ا... خواهم بود. خداوند اين چهرههاي نوراني را به نور جمال خودش روشنتر فرمايد. خداوند شما پاسداران را عزت و عظمت عنايت فرمايد.
خداوند شماها را با سعادت و سلامت نفس در اين دنيا، و با سعادتهاي بزرگ و رحمت بزرگ خودش در آخرت محشور فرمايد. شماها قشر جوان بوديد، قشر جواني که از همين توده؛ نه در طبقه بالا که همه چيز ما را آنها به باد دادند و نه آنهايي که به خارج فرار کردند، يا بودند و اموال اين ملت را به يغما بردند. شما جوانهايي که در متن توده، در متن جامعه بوديد منت بر ما داريد. همه منت اسلام را دارند، ما منتي بر اسلام نداريم؛ اسلام منت بر ما دارد، قرآن منت بر ما دارد لکن من منت از شما ميکشم. شما جوانهاي قدرتمند، شما جوانهاي باايمان، شما جوانهاي با قدم ثابت، اين پيروزي را تحصيل کردهايد.
من ـ خدا ميداند ـ در مدرسه که بعد از يکي ـ دو روز متوجه شدم به اين عکسهايي که از جوانهاي ما در مدرسه هست، که البته اين بعض از آن شهيدان ما هستند، خدا ميداند که بر قلب من چه ميگذرد و من چقدر متأسفم، متأثرم. اينها جوانهاي خود ما هستند؛ اينها فرزندان من هستند. اين جوانهاي برومند براي اسلام شهيد شدند. خداوند آنها را با صاحب اسلام محشور فرمايد.
ما متأسفيم از اين کشتارها، از اين وحشيگريهايي که رژيم منحوس کرد؛ لکن متشکريم که خون ما خون جوانهاي ما در راه اسلام ريخته شد. اسلام از اين شهيدها خيلي داشته است، از اين عزيزها خيلي داشته است. و شما جوانها مثل جوانهاي صدر اسلام به اسلام خدمت کردهايد.
اسلام داشت منسی (1) ميشد؛ اسلام را داشتند منهدم ميکردند، قرآن را داشتند زير چکمهها از بين ميبردند.
قيام شما جوانهاي ايران، قيام شما ملت ايران که قيام الهي بود، نهضت الهي بود، قرآن را زنده کرد، اسلام را زنده کرد؛ حيات تازه به اسلام بخشيد. و من اميدوارم که از اين به بعد باز همه ما، همه ما مجاهدت کنيم تا جمهوري اسلام را مستقر کنيم در اين مملکت و دست اجانب را همان طوري که تا حالا قطع کردهايم، از اين به بعد هم نگذاريم سلطه پيدا کنند بر ما، و نخواهيم گذاشت.
ما اجازه نخواهيم داد که دولتهاي ابرقدرت در مقدرات مملکت ما دخالت کنند، در ارتش ما دخالت کنند، در فرهنگ ما دخالت کنند، در اقتصاد ما دخالت کنند. گذشت آن وقت که اينها بدون چون و چرا دخالت ميکردند در اين امور. امروز ملت ما زنده است. امروز جوانهاي برومند ما زندهاند، ايستادهاند. اينها بودند که ثابت کردند که توپ و تانک اثر ندارد در مقابل ملت، در مقابل ايمان. ايمان به خدا، ايمان به مبادي اسلامي بود که شما را پيروز کرد.
عزيزان من! ايمان خودتان را قوي کنيد. گمان نکنيد که قدرت مادي اين کار را کرد. روي حساب قدرت مادي، قدرتهاي آنها ميليونها برابر شما بود؛ روي حساب دنيايي نبايد شما غلبه کنيد؛ آنها بايد با يک يورش شما را از بين ببرند لکن همه حسابهايي که حسابگرها ميکردند باطل شد! و خودشان هم تصديق کردند که اين نهضت موافق با هيچ حسابي نبود؛ (اين) پيروزي موافق با هيچ حسابي نبود. آنها حسابهاي مادي را دارند، حسابهاي دنيايي را ميکنند و البته روي حساب مادي و روي حساب دنيايي، يک جمعيت فاقد همه چيز، يک جمعيتي که نه ارتش دارد، نه اسلحه دارد، نه نظام دارد، هيچ يک از اين ها را ندارد بر يک ارتشي که همه چيز داشت، بر يک ابر قدرتهايي که همه چيز داشتند غلبه کرد. اين حساب معنوي است نه حساب مادي. روي حساب مادي درست نيست.
آنها که حسابهايشان روي ماديات است و روي دنياست بايد بيايند بگويند که روي چه حسابي اين ملت غلبه کرد بر همه ابرقدرتها. کارتر که از اول پشتيباني خودش را اعلام کرد؛ و با هياهو، با نطقها، با حرفها ـ پشت سر هم ـ اعلام پشتيباني کرد. آنهايي که گفتند ما اسلحه ميآوريم، ما کشتيهايمان ميآيد در آبهاي شما ـ آوردند هم بعضي را ـ و ما چه خواهيم و چه خواهيم کرد، کجا رفتند؟ آنها فهميدند که مسأله مسأله ماديات نيست؛ بايد بفهمند اين را. نميدانم ميفهمند يا نه! بايد اين مطلب را بفهمند که همه ابرقدرتها پشتيباني کردند، پشتيباني از محمدرضا کردند. خود او هم داراي همه چيز بود الا انسانيت، الا شرف.
روي موازين مادي، روي موازين عادي بايد با يک يورش، ما از بين رفته باشيم. بايد همه ما يک لقمه آنها باشيم! لکن قدرت ايمان، پشتيباني خداي تبارک و تعالي، اتکال به ولي عصر ـ سلام ا... عليه ـ شما را پيروز کرد.
برادران من! از ياد نبريد اين رمز پيروزي را. اين وحدت کلمهاي که در تمام اقشار ايران پيدا شد معجزه بود. کسي نميتواند اين را ايجاد کند؛ اين معجزه بود. اين امر الهي بود. اين وحي الهي بود نه کار بشر. رمز پيروزي شما اول ايمان ثابت؛ و بعد وحدت کلمه. اين دو مطلب را حفظ کنيد. ايمان خودتان را قوي کنيد.
شما يک موجود مادي نيستيد ـ (به قول) آنهايي که انسان را يک موجود مادي ميدانند، انسان را مثل ساير حيوانات ميدانند ـ شما يک موجودي هستيد که هم جهت ماديت داريد و بالاتر، جهات معنويت. شما داراي يک نفس قدوسي هستيد. شما داراي يک نفس مجرد (2) هستيد که اگر چنانچه در خدمت اسلام، در خدمت خداي تبارک و تعالي باشيد، آن نفس شما نفس طاهر، زکي و سعادتمند است؛ و هر جا که بشود و هر طور که بشود، آن نفس زکيه سعادتمند، سعادتمند است. در شکستها سعادتمند، در مردن (هم) سعادتمند است. مردن انسان، انسان طاهر، اول زندگي انساني اوست. اين جا زندگي حيواني است، زندگي محدود است. آن زندگاني انساني غيرمحدود مال يک عالم غير محدود است. اگر تصفيه کرديد، اگر نفس خودتان را تطهير کرديد، اگر اعمال خودتان را با قرآن کريم وفق داديد، با احکام اسلام وفق داديد، اگر اخلاق خودتان را اخلاق قرآن کرديد، اگر نفس خودتان را تصفيه کرديد، باک از هيچ چيز نداشته باشيد. مردن چيز سهلي است، چيز مهمي نيست. اين است که حضرت امير ـ سلام ا... عليه ـ مولاي همه ميفرمود که من به موت آن قدر انس دارم که بيشتر از انسي که بچه به پستان مادرش دارد. (3) براي اين که او فهميده بود که دنيا چيست و ماوراء چيست؛ فهميده بود که موت يعني چه. موت حيات است. ما شهيد داديم لکن شهيدان ما زندهاند؛ پيش خدا زندهاند، آنجا رزق ميخورند؛ ابدي هستند آنها (4) و ما هم از خدا ميخواهيم که موفق به شهادت بشويم. يک آن است و سعادت هميشگي. زحمت يک آن، سعادت هميشگي دنبالش؛ سعادت هميشگي.
اگر بخواهيد به اسلام و ملت خودتان خدمت بکنيد، اگر بخواهيد خدمت شما دوام داشته باشد، اگر بخواهيد خدمت شما پيش خداي تبارک و تعالي اجر داشته باشد، مقصد را مقصد الهي کنيد؛ براي خدا قدم برداريد، مجاهده را براي خدا بکنيد، پاسداري را براي خدا بکنيد. شما زحمت خيلي ميکشيد، زحمت خيلي کشيديد، شما به اسلام حق داريد لکن جهاد کنيد؛ جهاد نفس کنيد. اين شب زندهداريها که الآن مجاهدين ما دارند ميکنند، در اين دلهاي شب با خداي تبارک و تعالي مناجات کنيد. از خدا بخواهيد که شما را توفيق بدهد، توفيق شهادت بدهد، توفيق عزت بدهد. شهادت عزت شماست. شما نترسيد از هيچ چيز.
شما طبقه ملت، که حقيقت ملت شما هستيد، واقعيت ملت عبارت از همين توده است، همين کارگر و صانع و بازاري و اين صنف اداري و کشاورز و اينها توده حقيقي ملت است، آنها که چپاولها را کردند و رفتند، از ملت ما نيستند، شما از هيچ چيز نترسيد که با قدرت ايمان بر همه مشکلات انشاء ا... غلبه خواهد شد. البته الآن ميدانيد که انقلاب است و اين را بدانيد که در تمام انقلاباتي که از اول عالم واقع شده است تا حالا، انقلابي به اين سرعت و به اين کم ضايعهاي نبوده است. ما شهيد داديم، بسيار هم داديم لکن در مقابل آنها که قيام کردند و ميليونها آدم از آنها کشته شده است، خرابيها برايشان واقع شده است، ايران بحمد ا... در تحت حمايت ولي امر ـ سلام ا... عليه ـ ضايعاتش کم و عايداتش زياد. بالاتر از اين عايده چيست که يک رژيم 2500 ساله ظلم را که ريشههايش در اعماق اين مملکت رفته بود شما کنديد در ظرف چند ساعت؟! البته مقدماتش طولاني بود لکن آن وقت که قيام حقيقي شد و آنها خواستند کودتا بکنند ـ کودتا ميخواستند بکنند، اين کودتا بود ـ شما شکستيد در ظرف چندين ساعت و همه چيز را فرو ريختيد. آنها هرچه داشتند، هرچه خواستند خرابي کردند؛ هرچه توانستند خرابي کردند. خرابي کردند، رفتند و مملکت ما را به باد دادند و رفتند.
الآن ما يک خرابه در دستمان است. شما پنجاه و چند سال با ديکتاتوریها،با اختناقها، با بيارزشياي که به شما دادند، شما را هيچ حساب ميکردند، شما پنجاه و چند سال ساختيد، تحمل کرديد. حالا بايد باز براي ساختن تحمل کنيد. گمان نکنيد که ما يا دولت يا ـ عرض ميکنم ـ قشري از دولت بتوانند، قشري از ملت بتوانند اين خرابهها را بسازند. اين کار همه است؛ همه ملت، همه ملت مکلفند. اينهايي که گاهي يک نغمهاي سر ميدهند، يک چيزي ميگويند (که) "پس چه شد، چرا، چرا"اينها ميخواهند تفرقه بيندازند."چه شد"يعني چه؟بيشتر از اين چه بشود؟ملتي که تمام ابرقدرت ها را با مشت کوبيد، باز چه شد؟! ملتي که يک دستگاه جابر را که 2500 سال بر اين مملکت حکومت جابرانه کردند زير خاک کرد، باز چه شد؟! "چه شد" بايد گفت؟!البته مشکلات داريم؛ الآن ما مشکلاتمان زياد است لکن همه بايد دست به هم بدهيم تا حل مشکله بکنيم. من نميتوانم، روحانيت هم نميتواند، دولت هم نميتواند، هيچ قشري از اقشار نميتوانند لکن يد ا... مع الجماعه (5) ؛ خداي تبارک و تعالي با جماعت است. جماعت روي هم وقتي که اتفاق بر يک امري کردند، خداي تبارک و تعالي پشتيبان آنهاست. و ما حس کرديم اين مطلب را، ذوق کرديم اين مطلب را، که اين جماعت ايران که با هم شدند خدا پشتيبان آنها بود، و الآن هم هست. کاري نکنيد که عنايت خدا ـ خداي نخواسته ـ کم بشود؛ کاري نکنيد که براي ولي عصر ايجاد نگراني بکنيد. تفرقه نداشته باشيد با هم؛ با هم تفرقه اندازي نکنيد. با هم باشيد همه؛ همه با هم جمهوري اسلام، جمهوري اسلامي؛ همه با هم.
و من اميدوارم که با تحقق جمهوري اسلامي و توفيق ما و توفيق شما به اين که يک هم چو عدل اسلامي را مستقر کنيم، گرفتاري همه ما رفع بشود؛ گرفتاري کارمندها رفع بشود؛ گرفتاري کارگرها رفع بشود. دولت، ما ـ همه ـ در صدد اين هستيم که يک زندگي صحيح خوب براي کارمندها، براي طبقه ضعيف، براي اين مستضعفيني که سالهاي طولاني تحت فشار بودند، براي اين کارمنداني که در کارخانهها، کارگراني که در کارخانهها کار ميکنند، براي کشاورزها، براي همه. ... اسلام براي همه است.
اسلام از توده پيدا شده است و براي توده کار ميکند؛ اسلام از طبقه بالا پيدا نشده است. پيغمبر اکرم از همين جمعيت پايين بود، از همين توي جمعيت پا شد و قيام کرد. اصحاب او از همين مردم پايين بودند؛ از اين طبقه سوم بودند. آن طبقه ی بالا بالا مخالفين پيغمبر اکرم بودند. از همين توده پيدا شده است و براي همين جمعيت،همين ملت قيام کرده است و به نفع همين ملت احکام آورده است: ان اکرمکم عند ا... اتقيکم (6)؛ خداي تبارک و تعالي به طبقات نگاه نميکند که اين طبقه بالاست، اين نخستوزير است، اين اعليحضرت همايوني است، اين نميدانم چه است، اين سردار است. نزد خداي تبارک و تعالي اينها هيچ مطرح نيست. در اسلام تقوا مطرح است. آن که تقوا دارد، هر که تقوايش زيادتر است، پيش خدا کرامتش زيادتر است. آن کارمندي که در کارمنديش تقوا دارد، آن نخستوزيري که در نخستوزيرياش تقوا دارد، تقواي سياسي دارد، آن وزرايي که تقوا دارند، در کارهايي که ميکنند متقي هستند، با خدا هستند، آن رئيس جمهوري که تقوا دارد، الهي است، اينها کريمند. و اگر خداي نخواسته تقوا در کار نباشد، همه از نظر خدا منفي اند.
آن روزي که بر ملت تقوا پيدا بشود ملت برومند است، کريم است، پيش خدا "اکرم" است؛ ان اکرمکم عند ا... اتقيکم استثنا ندارد. پيغمبر اکرم براي اينکه اتقاي ناس بود، اکرم ناس بود. امير المؤمنين براي اينکه بعد از رسول ا... ، اتقي الناس بود، اکرم ناس بود. نسب و سبب، اين حرفها توي کار نيست؛ تقوا در کار است. تقوا داشته باشيد تا بر همه مشکلات غلبه بکنيد. با خدا باشيد و از هيچ چيز باک نداشته باشيد. اتکال به خدا بکنيد و... از هيچ چيز نترسيد.
منطق، منطق صدر اسلام است که اگر بکشيم بهشت ميرويم، و اگر کشته بشويم بهشت ميرويم. اين منطق، شکست ندارد. منطق دنيا نيست که اگر چنانچه بميرند، يا به جهنم ميروند يا به جايي بدتر از جهنم ـ اگر باشد! منطق، منطق دين است. منطق، منطق اسلام است، منطق قرآن است. باک نيست وقتي که تقوا بود، وقتي با خدا بوديم، باک نيست که مردم از ما اعراض کنند؛ دنيا پشت بر ما بکند. باک نبايد داشته باشيم براي اينکه خدا با شماست. و اگر خداي نخواسته عنايت او برداشته شد، همه عالم هم که با شما باشند، فايده ندارد. همه ابرقدرتها با اين مردي که (7) بودند فايده نکرد. همه دولتهاي عربي هم بودند؛ حالا آمدند ميگويند چه و چه. همانهايي که آن وقت برادر بودند با اين، پشتيباني ميکردند، همه برگشتند! رويشان را برگرداندند و پشت به او کردند! الآن آن وسط نشسته، همه دولتها پشت کردند به او؛ همه ملتها پشت کردند به او. عائله خودش هم پشت کرده است به او. شما خيال ميکنيد که الآن اين از دست همان عائله و داخله خودش راحت است؟ همان داخله، پدرش را در ميآورد. راحتي ديگر برايش نيست.
آن کسي که بر ضد خدا قيام کند، بر ضد احکام خدا قيام کند، آن کسي که خيانت کند بر اسلام، خيانت کند بر مملکت مسلمين، عاقبتش اين است و اين عاقبت سهلی است؛ عاقبتهاي بالاتر در کار هست. اين الآن بهشتش اين است که در دنيا باشد با همه نکبت! اين موفق به توبه نخواهد شد. من نميگويم نبايد بشود اما نخواهد شد! حضرت سجاد ـ سلام ا... عليه ـ از قراري که منقول است به يزيد ياد داد که از چه راه توبه کن. حضرت ميگويند: حضرت زينب فرمود، آخر به اين!؟ (امام سجاد پاسخ فرمودند) اين موفق نميشود به توبه. کسي که امام را بکشد موفق به توبه نميشود. اگر موفق ميشد به توبه صحيح، قبول ميکرد خدا، لکن نميشود. يعني قلب جوري ميشود، قلب انسان طوري ميشود که ديگر براي انسان امکان ندارد آن قلب را از آن طبعي که برايش واقع شده است، از آن ظلمتي که برايش واقع شده است، بتواند نجات بدهد. دعا کنيد که انسان اين طور نشود. خداوند در قلب انسان مهر نگذارد؛ يک مهري که ديگر نتواند خودش هم هيچ کاري بکند.
خداوند به همه شما قدرت، سلامت، پايداري، پاسداري، پاسداري از انقلاب به همه شما عنايت کند؛ اما از اين به بعد هم محتاجيم به شما. همه ما محتاج به خدا هستيم، و ما محتاجيم به اين قوا. ما محتاجيم به اين جوانهاي برومند، جوانهاي سرتاسر ايران. شما پاسداران بحق اسلاميد. شما مثل جوانهاي صدر اسلام هستيد. شما اسلام را نجات داديد. بايد از اين به بعد هم پاسداري کنيد که اين انقلاب به ثمر واقعيش برسد. خداوند همه شما را توفيق عنايت کند.
و السلام عليکم و رحمه ا... و برکاته
پی نوشت:
1. فراموش.
2. نفس مجرد، روح انسان که از ابعاد و مقادير مادي خارج است.
3. نهج البلاغه، خطبه پنجم.
4. اشاره به آيه 169 سوره آل عمران.
5. حديث نبوي، صحيح ترمذي، ج 3، ص 316: "دست خدا با جماعت است".
6. سوره حجرات آيه 13.
7. شاه.
منبع : صحیفه امام ، جلد 6 ، صفحه 316
وقت است دگر مُشت کنی دست دعا را
فریاد کنی نغمۀ «اَلُقُدسُ لَنا» را
آيینۀ حق شو که ببینند و بمیرند
این لشگرِ خفّاشصفت، نور خدا را
زان خون که شتک میزند از سینۀ سرخت
تطهیر بده زخم دل سبزهقبا را
شب خیمه بر افراشته در غربت غزّه
آواره هر کوی و گذر کرده صبا را
وقت است به دریا بزند سینۀ سینا
دلهای به تنگ آمده از جور و جفا را
هم سوگِ پسر دارد و هم داغ برادر
ای خلق! ببینید عیان کربوبلا را
جولان بده، ای سعیِ عطشناک در این خاک
تا گم نکند تشنهلبی سمت صفا را
علی فردوسی
بعد نوشت :
برای مطالعه و حظّ بیش تر از اشعار شاعران متعهد در باره ی نبرد 22 روزه ی مردم قهرمان غزه ، به وبلاگ "سجیل" مراجعه کنید :
"ما نمي خواهيم در خارج از كشور وجاهت پيدا كنيم، ما مي خواهيم به امر خدا عمل كنيم و اما اشتباهي كه ما كرديم اين بود كه به طور انقلابي عمل نكرديم و مهلت داديم به اين قشرهاي فاسد، و دولت انقلابي و... هيچ يك از اينها عمل انقلابي نكردند و انقلابي نبودند. اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم، به طور انقلابي عمل كرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شكسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم و روساي آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزب هاي فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و روساي آنها را به سزاي خودشان رسانده بوديم و چوبه هاي دار را در ميدان هاي بزرگ برپا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم، اين زحمت ها پيش نمي آمد.
من از پيش گاه خداي متعال و از پيش گاه ملت عزيز عذر مي خواهم، خطاي خودمان را عذر مي خواهم. ما مردم انقلابي نبوديم، دولت ما انقلابي نيست، ارتش ما انقلابي نيست، ژاندارمري ما انقلابي نيست، شهرباني ما انقلابي نيست، پاسداران ما هم انقلابي نيستند، من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم، اجازه نمي داديم اين ها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي كرديم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم، يك حزب و آن "حزب ا..." حزب مستضعفين، و من توبه مي كنم از اين اشتباهي كه كردم و من اعلام مي كنم به اين قشرهاي فاسد در سرتاسر ايران كه اگر سر جاي خودشان ننشينند ما به طور انقلابي با آنها عمل ميكنيم."
امام روحا.../ صحيفه نور ج8 ص251
پایان
دی 1388
بایسته های وحدت حوزه و دانشگاه
در دهه چهارم انقلاب
یکم - مقصود از وحدت چيست؟ بايد دانست بحث در كيفيت وحدت حوزه و دانشگاه بدون ارزيابى و شناخت مفهوم «وحدت»، محكوم به جزئى نگرى است، لذا نخست بايد به تبيين مفهوم وحدت پرداخت.
وحدت در مباحث فلسفى در جايى است كه دو چيز از خصوصيات فردى خود خالى شوند و در قالب يك چيز تجلى پيدا كنند كه در اين صورت، دوگانگى اينها از بين خواهد رفت. مسلماً مراد از وحدت حوزه و دانشگاه به معناى يكى شدن آنها نيست؛ زيرا اين كار نه معقول و نه ممكن است؛ چون خالى شدن اين دو قشر از مميزات و افتراقات و تجلى در قالب يك ساختار واحد، تلقى صحيح و بجائى نيست.
آنچه استفاده از آن در اين راستا بهتر به نظر مى رسد، واژه «اتحاد» است، به معنی یک رنگی، یگانگی، یک دلی و یک جهتی. يعنى اين دو قشر در عين حال كه مشخصات و مميزات خود را دارا هستند، به يك هماهنگى برسند. بنابراين، ظاهراً آنچه كه مطلوب و ممكن است، واژه «اتحاد» حوزه و دانشگاه است؛ يعنى اين دو قشر، مشخصات و مميزات خود را حفظ نمايند و در عين حال، حول يك يا چند محور به يك اتحاد برسند.
دوم – در رابطه ی وحدت حوزه و دانشگاه عموماً سه نوع دیدگاه وجود دارد:
الف) دیدگاهی که معتقد است حرکت ایجاد وحدت بین حوزه و دانشگاه شروع شده و روند رو به رشدی دارد اما بنا به دلایلی، سرعت کند آن باعث شده که احساس شود که وحدتی شکل نگرفته.
ب) عده ای که معتقدند هنوز این ایجاد اتحاد شروع نشده و لزوماً با گنجاندن دروس معارف اسلامی در برنامه ی درسی دانشگاه ها، دانشگاه ها اسلامی و با یادگیری زبان خارجه و کار با رایانه، حوزه نو نمی شود.
ج) دسته ی سوم هم که معتقدند اصلاً حوزه و دانشگاه به مانند دو خط موازی اند که هرگز به هم نخواهند رسید. به این دلیل که در دانشگاه هيچ پديده اي اعتقادي، باوري، انديشه اي، فكري، نظريه اي و معرفتي مطلق نيست و اعتقاد و معرفت در دانشگاه قابل نقد است در حالي كه در حوزه دقيقاً نقطه مقابل اين ها وجود دارد كه بسياري از معرفتها يقيني است و در حوزه حتي بسياري از باورها قدسي است.
نگارنده با همه ی احترامی که برای دو دسته دیگر قائل می شود، معتقد به نوع نگاه دوم به مقوله وحدت حوزه و دانشگاه است.به این دلیل که مشکل وحدت این دو نهاد آموزشی و پرورشی، به نوع نگاه این دو به رابطه ی علم (علم عقل گرا) و دین برمی گردد. این که آیا مراد از دین ، دید حداکثری است یا حداقلی ؟ این که آیا علم به تنهایی می تواند مدیریت جامعه را بر عهده بگیرد ؟ (همان طوری که در غرب این کار را کرد) این که اگر دين حقيقتى قدسى است، آيا صامت در يك گوشه نشسته تا ميان دين و عقل تقسيم كار كنيم يا اين كه بايد رهبرى همه شئون حيات به دست انبيا بيفتد؟
سوم- انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک انقلاب استثنایی – به جهات گوناگون- ، که داعیه ی پرچم داری اندیشه ی حکومت دینی در جهان را دارد، با تلقى جديد و بينش و گرايش جديدى كه از دين به بشريت و مسلمانها القا كرده است، دين را به مشكله اى بر سر راه يكپارچگى و انسجام مديريت مادى عالم تبديل نموده و اينك شاهد هستيم كه سد راه نظم نوين جهانى (به اذعان خود دشمنان) بنيادگرايى اسلامى است. انقلاب اسلامی بار دیگر ، دین را به متن زندگی بشر وارد کرد و نشان داد که می توان کشور را بر مبنای دین اداره کرد. انقلاب اسلامی پس از پشت سر گذاشتن مرحله ی اول انقلاب که همان پیروزی سیاسی و تغییر رژیم بود، وارد مرحله دوم یعنی الگوی گزینش نیروی انسانی و ایجاد رفرم جزئی در ساختار اجتماعی شد . غافل از اینکه بر همان دانش های کهن اجتماعی تکیه کرده است. در مرحله بعد، ميان «آرمان ها» و «راهكارها» تعارض پديد مى آيد و در نتيجه، اهداف كلى انقلاب به تعديل كشيده مى شود كه اين مرحله، مرحله چالش نظرى است كه انقلاب مجبور است به دفاع از مبانى خود برخيزد. اگر انقلاب اين مرحله را طى كند، به ناچار راهكارهاى جديد فرهنگى ايجاد مى كند تا عينيت را براساس آرمان هاى خود بسازد. (محمد مهدی میرباقری، مبنای وحدت حوزه و دانشگاه)
در نتیجه این انقلاب باید بتواند بین اندیشه ی اسلامی که مبتنی بر انتظار حداکثری از دین که همان حکومت دینی است و نوع نگاه رایج در دانشگاه ها پیوند ایجاد کند. علمي كه تسلط بر جهان و ازدياد قدرت مادي را هدف نهايي خود مي داند و علمي كه هدفش دستيابي به حقيقت هستي است و در سير اعتلاجويي، كمال جويي و ارتقا به قرب الهي به كمك انسان مي آيد، اين دو هدف هيچ قرابت و نسبتي نمي توانند با يكديگر داشته باشند. برای همین به نظر می رسد که در قدم اول باید به شکل مبنایی، دست به ایجاد یک نهاد هماهنگ کننده زد. علومی که در دانشگاه های ایران تدریس می شود، نوعاً مبتنی بر یک نوع پوزیتیویسم است. پوزيتيويست ها معتقدند: خصيصه مميز نظريه هاى علمى، عبارت است از آزمون پذيرى همگانى و تجربى و لذا علم را تنها روش عينى و معقول براى كسب معرفت مى انگاشتند. در این نوع نگاه به علم، عقل جمعى بشر براى نيل به تكامل کفایت می کند و کجای این نگاه ، با نگاه حوزه و اساساً انقلاب اسلامی هماهنگ است ؟
چهارم – مشکل کجاست؟ حوزه یا دانشگاه؟ حوزویان می گویند که مشکل اصلی ار دانشگاه شروع می شود. تا آن ها دانشگاه اسلامی به وجود نیاورند، این وحدت شکل نمی گیرد. سوال: چرا رهبر معظم انقلاب در سال های اخیر این همه بر اصل تحول حوزه تأکید می کنند؟ دانشگاهیان نیز معتقدند که همه ی بار تولید علم و عامل، بر دوش ماست و حوزه کاری نمی کند. از طرف دیگر آن ها شأن خود را بالاتر از این می دانند که خود، وارد دانشگاه شوند و ما باید به طرف آنها برویم. سوال: این همه سفارشات و اوامر رهبر انقلاب مبنی بر اسلامی کردن دانشگاه ها برای چیست ؟
مشکل بزرگ تر از این حرف هاست. مشکل این جاست که ما هنوز نمی دانیم از حوزه و دانشگاه، چه می خواهیم. هنوز نتوانسته ایم رسالت حوزه و دانشگاه را بر پایه اندیشه های اسلامی حضرت امام، تعریف کنیم. جایگاه این دو نهاد تأثیر گذار در روند شکل گیری تمدن اسلامی کجاست؟
علم و دين و حوزه و دانشگاه بيش از استقلال، بايد يك عامل هماهنگ كننده داشته باشد و آن، وحدت در مقصد است. اگر مقصدى در كار نبود كه بتواند ميان اين دو نهاد، هماهنگى پديد آورد، آن دو نهاد هماهنگ نخواهند شد. استقلال بدون عامل هماهنگ كننده، به نظام واحد ختم نمى شود. به عبارت ديگر، نظام واحد، يك مبنا مى خواهد وگرنه به «يك» نظام تبديل نمى شود. اين مبناى واحد براى هماهنگ كردن عرصه هاى مختلف بشر بايد تعريف شود. شاید ما احتیاج داریم تا یکی بیاید و این دو مجموعه را با هم جمع کند. منظورم این نیست که دانشجوها طلبه شوند و طلبه ها هم دانشجو . شاید ایجاد یک فرهنگستان برای ایجاد اتحاد در مقصود و وحدت در رویه، مشکل را حل کند. در این حالت، فلسفه ی روش و فلسفه ی شدن و حتى فلسفه ی فيزيك و فلسفه ی رياضى و فلسفه ی حيات كه كيفيت شدنِ ماده و نسبيت رياضى آن را تعريف مى كند، مربوط به فرهنگستان (آکادمی) هاست. استنباط احكام التزامى در سطوح خرد، كلان و توسعه، در زمينه توصيف و تكليف و ارزش، مختص حوزه هاست كه اين امر، طبعاً محتاج تكامل منطق حوزه در استنباط و توسعه معرفت دينى بر پايه تعبد است. بعد از آن كه اين مراحل طى شد، بر پايه پيش فرض هاى جديد، امكان تحقيقات نظرى و تحقيقات كتابخانه اى و ميدانى تازه براى رسيدن به معادله هاى جديد ميسر مى شود كه اين كار به عنوان رسالت دانشگاه ها به شمار مى رود.
در نتیجه ی شکل گیری چنین ساختاری است که موضوع اسلامی شدن دانشگاه ها (اعم از بازنگری در منابع درسی علوم مختلف مخصوصاً علوم انسانی، نقش نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها و کار فرهنگی منسجم و ...) و تحول در حوزه علمیه (شامل بازنگري در متون آموزشي، بازتعريف اولويت ها، كاربردي كردن دروس حوزه متناسب با تهديدهاي موجود با استفاده از روحانيون مجرب، بهره گیری از فناوری های جدید مانند رایانه و ...) اثر گذار خواهد بود. تا مشکل وحدت در نوع نگاه به رابطه علم و دین در حوزه و دانشگاه، اصلاح نشود، اتحاد این دو نهاد و در نتیجه، تولید علم و عالم و عامل اسلامی امکان پذیر نخواهد بود. البته جنگ رواني دشمن براي ايجاد اختلاف و حس بدبيني نسبت به قشر روحاني، نوع نگاه مدیران ابن دو نهاد به مقوله ی وحدت و نقش رسانه های جمعی و خانواده و ... را نباید فراموش کرد.
پنجم – راه حل همان است که امام فرمود: «حفظ کنید این وحدت خودتان را، اینها الان هجوم می آورند که از دستتان بگیرند این را. بخواهید کشورتان کشور مستقل و خودتان اشخاص آزاد باشید، این را تعقیب کنید. و شما دو قشر با هم ارتباط دائم داشته باشید. و برنامه ها را خود دانشگاهی ها و خود علمای حوزه ها برنامه ها را تنظیم کنند، که یک آموزش موافق با احتیاج مملکت، نه یک چیزهایی را بخوانند که اصلاً به درد ما نمی خورد.» (صحیفه امام، ج 12، ص 341، 3/3/1359)
پایان
آذر 1388
----------------------------------------
پی نوشت : این مطلب در اواخر آذر ماه سال جاری نوشته شد که مجال برای نمایش آن نبود. در این فرصت، به نیابت از همه ی آرزومندان، زائر عتبات مقدسه عراق بودم. در ضمنِ زیارت عتبات، خطوطی هم نوشته ام که به زودی برای نمایش، در وبلاگ خواهم گذاشت.
جدال جمهوري با زنگيان کافوري
وحید جلیلی
هیاهوهاي بعد از سیامین انتخابات سراسری جمهوری اسلامی که کم و بیش در بعضی فضاهای مشهور به نخبگانی و اینترنتی
فرد منتخب
24 میلیون شهروند درجه 2 "جمهوری" اسلامی که "جوات موات" و "بیسواد" نامیده میشوند گزینهای را (در عین انتقاداتي که به وی دارند) ترجیح دادهاند و به این ترتیب انبوه فحاشیهای میلیشیای اشرافیت را به گزینههای رقیب برگرداندهاند که: "ببینید آنها چه بودهاند که اکثریت ملت حتی احمدینژاد را (که از نگاه و بیان
تاوان چنین جسارتی از سوی این توده بیادب را در سایهسار "ادب مرد به ز دولت اوست" چگونه باید داد؟
جماعتی که معتقدند "جهان اگر زیباست مجیز حضور مرا میگوید" شان خود را فراتر از اعلام دشمنی میداند و راه دیگری برای انتقام جستجو میکند. علم باید بر افراشت که: "ابلها مردا عدوی تو نیستم من انکار توام!"
نقاب باید ساخت تا نفرت از مردمان را در دروغی درشت پنهان کرد: "تقلب"!
جماعت تمام آبرویی را که از صدقه سر دین و انقلاب دارد به میدان میآورد که مردد کند 13 میلیون ایرانی را.
و گمان برد کاری که با جماعت 20 میلیونی دوم خرداد نتوانست کرد با این 13 میلیون خواهد توانست.
آن روز نیز همین جماعت تلاش کرد تا گروهی نخبه متوهم را نماد و نماینده آن 20 میلیون نفر معرفی کند و به وضوح دید که در تیر 84 چگونه تیرش به سنگ نشست. اکنون اما دوباره بر سر آن است که "نه غزه نه لبنان" را شعار لااقل آن "سیزده چهلم" بنمایاند که این بار نیز مرحله
میلیشیای جدید که شمشیر از رو بسته و به جنگ "جمهوری" اسلامی آمده است هنوز مقهور و مفتون بوقهایی است که در لندن و واشنگتن نگران دماء مسلمین و حرمت مراجع عظام و آرمانهای امیر مومناناند! و از نهجالبلاغه و منشور حقوق بشر و کتاب مقدس جین شارپ برای کودتای مخملی مانیفست میبافند.
پيراهنهاي خونيني كه بر علمهاي زركوب زمرة آشوب تاب ميخورد تا امروز اصليترين گواه تقلبي است كه با رجوع به یکی از دو دعوی مهندس راستگو اصلا بهوقوع نپیوسته
دروغگوي بزرگ در رفتاري عجيب دو نقيض را همزمان ادعا ميكند:
از يك سو انتخابات بايد ابطال شود چرا كه پيروزي رقيب و جلب اكثريت آرا
اما همزمان ادعاي ديگري نيز از سوي همان منبع مطرح ميشود: او "با فاصله بسيار" از رقيب برنده شده و تخلفات انتخاباتي نتوانسته اكثريت را به كانديداي رمال متمایل کند و قاعدتا نيازي به ابطال انتخابات به اين بهانه نيست. اما تقلب شده است و آراي برنده قطعي انتخابات (با فاصله بسيار زياد) در مرحله اول اصلا خوانده نشده است!
پرچمدار جنبش ضددروغ! همزمان مدعي است كه هم تخلف منجر به ابطال (و جلب كننده اكثريت آرا به رقيب فريبكار) صورت گرفته و هم تقلب شده و اكثريت آرا (كه با فاصله بسیار به مهندس خردورز داده شده بود) به دريا ريخته شده است! ديگر از مرحوم پوپر و گزارههاي ابطالپذيرش خبري نيست!
شما با گزارهاي شهودي مواجهيد كه هر طرفش را رد كنيد طرف ديگر حي و حاضر است اگرچه طرفين ادعا نقيض هم باشند!
مبناي پذيرش "دلايل احتمالي براي تقلب قطعي" چيزي نيست جز ايمان به شخصيت كاريزماتيك پرچمدار و اطرافيان اخلاق محور و دروغستيزش. اگرچه براي آدم زنده ختم بگيرند و بر ربودن دختري از پيش چشمان مادر و تجاوز به او و كشتنش و سوزاندنش با اسيد و دفن شبانهاش در قطعه 302 بهشت زهرا گواه باشند و سوگواري كنند. دختري كه تنها فرزند يك شهيد شيميايي است و به ادعاي دوستان مهندس ضددروغ و مخالف پروندهسازي! توسط بسيجيان به چنين سرنوشتي دچار شده است و البته پس از آنكه "زنده"ميشود! مهندس راستگوي ما به روي مبارك هم نميآورد و با ديگر مجاهدان جنبش ضددروغ مشغول پرونده هفتاد و دو تايي شهدا و... ميشود.
دروغگوي بزرگ و اطرافيان اخلاق محورش كه چندي است "دماء مسلمين" برايشان دغدغهآفرين شده است حاضر نيستند به ياد بياورند كه در دوره وزارت كشور
اضافه کنید به اینها
بزرگ اسپانسر جنبش سبز و استوانه مصلحت نیز اغتشاش قزوین را با هشت کشته و اغتشاشات مشابه در اراک و اسلامشهر و مشهد و شیراز و... را
اما باید دید خون کدام دسته از قربانیان ناکارآمدیهای انتظامی- اطلاعاتی سبزتر است! مردم را اگر در دوره خاتمی و موسوی لاری و رفسنجانی به خاطر تقاضای استان شدن یا اعتراض به نتایج انتخابات محلی با "اندکی!" خشونت و کشتار آرام کنند نه مشروعیتی زیر سوال رفته و نه حقوق دموکراتیک زیر پا گذاشته شده و نه قصه خلخال و زن ذمیه تداعی شده ولی اگر در بزرگترین آشوب بیست و پنج سال اخیر کشور که سرانگشت بی بی سی و"وی او ای " در آن آشکارتر از راستگویی مهندس است همان ناکارآمدیها و تخلفها و جنایتها ظهور کند سردمداران دولتهایی که یک درگیری محلی در شهر 30 هزار نفری
و هر که با
رهبری به خاطر
نخبگی اینان نه با مشاهده واقعیت که با انکار آن آغاز میشود و علم در دستانی که به خون جمهوریت آلوده است معنا و کارکردی جدید یافته است: "واقعیت آنقدر نسبی است که در آن گاه 24 کوچکتر از 13 است !"
دانشجویی میگفت: استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در حالی که نامه جعلی وزیر کشور به رهبری را مبنی بر اعلام آمار واقعی! آرای مردم در دست داشت با غیظ میخروشید که "ببینید در این مملکت چه خبر است!"
این نهایت راه آن دانشگاهیانی است که سالها ادعای مشاهده بیطرفانه و پرهیز از قضاوت ارزشیشان گوش فلک را کر کرده بود و اکنون در مواجهه با واقعیت زشت! و غیرقابلتحمل انتخاب اکثریت مردم چنین به جان آمده و با تمام وجود به انکار برخاستهاند.
زنگیانی که خود را کافور نامیده بودند از شراب سرابی که توهمات روشنفکری به آنان خورانده بود چنان مست گشتند که تیغ برکشیدند تا بیدریغ پیکره جمهوریتی که اهواء آنان را پاسخ نگفته و پرونده پژوهشی را که به نتیجه دلخواه آنان نیانجامیده، پاره پاره کنند.
مذبذبین تذبذب را بدل از استقلال گرفتند و بهجای پذیرش آراء ملت در عین نقد و نفی شخصیت و دیدگاه منتخب اکثریت، دکان دو نبش باز کردند و نخبگانی که ادعای ابناللبونی کردند و خود را
چه چیز انقلاب را به
در مواجهه با زمره تزویر که انتقامشان از ملت را در پرخاش به منتخب پنهان کردند باید به دفاع از رئیسجمهور پرداخت یا خیل انتخابگران ضعیف پنداشتهشده و
کدامین اراده در "جمهوری" اسلامی بهدنبال بر هم زدن قواره قناس رسانههایی است که ملیتشان در دو جناح و ایرانیتشان در چند ایالت تهران شمالی و توابع خلاصه میشود؟
کدامین اراده در "جمهوری" اسلامی بهدنبال متشکل کردن و تریبون دادن و میدان باز کردن برای جنبش ضداشرافیت، جنبش بازگشت به خمینی، جنبش احیاء آرمانهای مردمی انقلاب اسلامی است؟ مهندس راستگو و اعوان و انصار خردورز و اخلاقگرایش؟ یا جناح فخیمه راست و فضلایش؟ یا جناب رئیسجمهور که شاید ترجیح بدهد این 24 میلیون نیر وی او باشند و نه برعکس؟
پايان
تصاویر لیدر اصلی اغتشاش گر حامی موسوی در دانشگاه امیر کبیر
با لباس زنانه
به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي " خبرگزاري فارس؛ در ميان اخبار مربوط به رويدادهاي 16 آذر در دانشگاههاي تهران، خبر "فرار " يكي از اعضاي انجمن اسلامي منحله دانشگاه اميركبير با "لباس زنانه " افكار عمومي را به تعجب واداشت.
مجيد توكلي روز گذشته پس از آنكه نتوانست با سخنراني ساختار شكنانه و اهانت آميز خود بر تعداد تجمع كنندگان حامي مير حسين موسوي بيفزايد، با مشاهده حضور پررنگ دانشجويان حامي انقلاب اسلامي احساس خطر كرد و با آرايش و لباس زنانه آماده فرار از دانشگاه شد.

او كه همانند زنان محجبه، مانتو به تن كرده و مقنعه و چادر به سر داشت و حتي يك كيف زنانه را نيز براي محكم كاري به دوش انداخته بود، در رسيدن به هدف خود ناكام ماند و توسط مامورين امنيتي دستگير شد.
اين در حالي است كه عكس وي در بسياري از تجمعات دانشجويان افراطي به عنوان نماد "مقاومت جنبش دانشجويي " در ميان تجمع كنندگان توزيع ميشد.

"فرار با لباس زنانه " البته پيش از اين هم، اتفاق افتاده است. بني صدر نيز در اوايل انقلاب و پس از آنكه خيانت هايش به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي مشخص شد، با لباس زنانه از كشور گريخت و به فرانسه پناهنده شد.
مجيد توكلي پيش از اين نيز سابقه توهين به مسئولان نظام و حتي زندان را در كارنامه خود دارد. وي كه متولد سال 1365 در شيراز است، در سال 83 و در رشته كشتيراني وارد دانشگاه اميركبير شد اما به دليل آنكه در چهار ترم پياپي معدل درسي او زير 10 بود، از اين دانشگاه اخراج شد.

شبكه ايران نوشت او پس از اخراج از دانشگاه و در جريان حضور احمدي نژاد در دانشگاه اميركبير هم، از دانشجوياني بود كه نقش مهمي در پروژه اهانت به رئيس جمهور ايفا كرد.

وي همچنين به همراه دو دانشجوي ديگر به خاطر انتشار نشريات موهن عليه ائمه اطهار(ع) در دانشگاه امير كبير، مدت 15 ماه را در حبس بود. اما گويا 15 ماه زندان براي توكلي كافي نبود، چراكه وي در روز 17 بهمن ماه سال گذشته نيز در جريان ممانعت نيروهاي امنيتي از برگزاري مراسم سالگرد بازرگان، همراه با سه دانشجوي ديگر دستگير شد و 115 روز ديگر را در زندان گذراند.

گفتني است توكلي از جمله سردسته هاي اهانت كنندگان به مقدسات در نشريات دانشجويي بود. بانيان اين نشريات حتي ديگر دانشجويان را دعوت به همراهي و ايجاد آشوب كرده بودند: "دموكراسي و آزادي بدون هزينه به دست نميآيد و البته در هر فرصتي هم محقق نميشود(!) زمان آن اكنون است و فردا بسيار دير است بايد برخاست و قداستهاي تصنعي(!) و مقدسات مردمفريب را ساقط كرد. "

اين جملات در قالب مقالهاي با عنوان "هيچ كس مقدس نيست! " براي فراهم كردن يك فضاي اعتراض عمومي منتشر شده بودند.
حمله به اهل بيت نيز دستمايهاي بود براي حمله به رهبريت نظام. در لا به لاي مقالات جملاتي ديده ميشد كه هر انسان آزادهاي از بيان آن شرم ميكرد. علي(ع) و محمد(ص) هم گناه كبيره ميكردند: "علي نه نور بود و نه آسماني و نه معصوم... علي يك انسان خطاپذير و غير معصوم بود. فراتر از آن محمد نيز چنين بود، حال تكليف ولي فقيه بسيار روشن است. " رئيس جمهور منتخب مردم فاشيست لقب گرفته بود و رهبر انقلاب ديكتاتور!

پايان
آذر 1388
تاکنون بارها نام اعلامیه جهانی حقوق بشر را شنیده اید. شنیده اید که کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، فلان کشور را به نقض حقوق بشر محکوم کرده است. یا ایالات متحده ایران و کره شمالی را محکوم می کند که در این کشورها حقوق بشر رعایت نمی شود. مبنای این ادعا چیست؟
هرچند که مفهوم حقوق بشر ، تاریخی به درازای خلقت بشر دارد و شاید آدم و حوا هم در فکر رعایت حقوق دیگری بودند، ولی اعلامیه جهانی حقوق بشر نسخه ی کامل شده ی اعلاميه حقوق بشر و شهروند فرانسه ( 26 اوت 1789 ) است که پس از انقلاب کبير اين کشور در ضمن 17 ماده و تحت تأثیر آموزه های منتسکیو و ژان ژاک روسو تهیه شد.
از اولین ترین حرکت ها برای تهیه ی این اعلامیه، منشور آتلانتيک (اوت 1941) است که در قسمت سوم آن، به حق مردم براي خودمختاري و در قسمت ششم آن به تأکيد بر آزادي انديشه و مذهب و حق امنيت اقتصادي و اجتماعي پرداخته است. هم چنین در اعلامیه ي ملل متحد که در اول ژانويه 1942 توسط 26 کشور به امضا رسيد، دول امضا کننده، بر حقوق بشر و حمايت از آن تأکيد ورزيدند. در طرح دمبارتن اوکس (1944) و کنفرانس سانفرانسيکو نيز اهميت موضوع حمايت از حقوق بشر عنوان شد و تصميماتي راجع به آن اتخاذ گرديد. در منشور سازمان ملل متحد نيز، به عنوان سند نظم نوين بين المللي پس از جنگ دوم جهاني به حقوق بشر، اشاره هاي فراوان شده است. منشور سازمان ملل متحد در مقدمه و در ماده ي 1 بند 3 و مواد 55 ، 56 ، 63 ( بندهاي 1 و 2 )، حقوق بشر را مورد تأکيد قرار داده است . همچنين مواد 68 و 76 نيز حاوي موادي در اين ارتباط هستند.
اختلاف در تفسير مواد منشور موجب آن گشت که پس از تشکيل سازمان ملل متحد ، مجمع عمومي در اولين نشست خود ، از شوراي اقتصادي و اجتماعي خواست تا طرح ارائه شده توسط کوبا در خصوص « بيانيه حقوق اساسي افراد و حقوق و وظائف دولتها » را به کميسيون تازه تأسيس « حقوق بشر » ارجاع کند. بالأخره مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سومين نشست خود ( 10 دسامبر 1948 ) در پاريس، این اعلامیه را که حاصل 85 جلسه مداقه و گفتگو در کمیسیون مزبور بود، در یک مقدمه و 30 ماده مورد پذيرش قرار داد و بدين ترتيب، اعلاميه جهاني حقوق بشر شکل گرفت. بعدها دو میثاق حقوق مدنی و سیاسی (53 ماده) و میثاق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (31 ماده) نیز در 1954 تصویب و به عنوان شرح این اعلامیه به آن افزوده شد.
به طور کلی همان طور که از فحوای مواد مختلف این اعلامیه برمی آید، هدف از تصویب آن، دعوت همه ی انسان ها بر محترم شمردن حقوق اساسی انسانی و تلاش برای حفظ کرامت نوع بشر است. این اعلامیه در 30 ماده ی پی در پی و بدون ترتیب موضوعی ردیف شده است. ولی برای آشنایی خوانندگان محترم با موضوعات این اعلامیه باید یادآور شویم که اعلامیه در دو ماده اول به بیان کلیاتی در باب تعریف انسان و حقوق کلی او در جامعه می پردازد. در مواد 3 تا 11 خواننده با اهم حقوق، آزادي ها و مصونيتهاي شخصی نظیر حق حیات، آزادی جسمانی و حقوقی، برائت، دستگیری، حبس و شکنجه و ... آشنا می شود.
بخش سوم شامل اصول 12 تا 17 است که به مسائلی مانند حق ازدواج و طلاق، اقامتگاه، مهاجرت، مالکیت و تابعیت برای هر مرد و زن می پردازد.
داشتن حق و آزادي انديشه، عقيده، مذهب، بيان، تشکيل اجتماعات، مشارکت در اداره عمومي کشور و اشتغال به مشاغل دولتي، مواد 18 تا 21 را به خود اختصاص داده است. در این بخش به حقوق و آزادي هاي عمومي و سياسي بنيادين اشاره شده است.
مواد مربوط به حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را می توان در بخش پنجم که شامل 22 تا 27 این اعلامیه می شود، دید. مسائلی چون حق کار، آزادي سنديکايي، حق برخورداري از تأمين اجتماعي، حق تفريح، تعليم و تربيت، حق شرکت در زندگي فرهنگي و پيشرفت علمي و حق حمايت از ابداعات علمي و ادبي.
و بالأخره بخش ششم و مواد 28 تا 30 اعلامیه که به بررسی چگونگي ارتباط فرد و جامعه، تکاليف فرد در برابر جامعه، محدوديت هاي حقوق و آزادي هاي فردي و روش تفسير اعلاميه مربوط می شود.
حال سوال اینجاست: نسبت ما با اعلامیه جهانی حقوق بشر چیست و موضع ما در برابر آن به چه شکل باید باشد؟ در پاسخ این سوال باید بدانیم که این اعلامیه و آنچه که در اسلام حقوق بشر نامیده می شود، هر دو، هدف واحد و مشترکی را دنبال می کنند و در جهت حمایت و دفاع از حقوق انسانها طراحی شده اند یعنی معاضد یکدیگرند و در کلیات نسبتاً یکسان و مشترکند و در فروعات نیز در بسیاری از موارد و مسایل، مشترک و در برخی موارد با هم متفاوتند. یعنی هدف واحد است و مشترکاتشان نیز بسیار بیشتر از افتراقاتشان می باشد. به طور کلی می توان تفاوت این دو را در مبنا و منشا حقوق که بانیان اعلامیه معمولا منشا حقوق بشر را ذاتی و طبیعی می دانند و اسلام آن را الهی می داند، انسان شناسی که بانیان اعلامیه در حقوق بشر به جنبه الهی، معنوی و اخروی بشر توجه ندارند و آنرا دخالت نمی دهند و تنها برای زندگی دنیوی و اجتماعی و حل مشکلات دنیوی او برنامه ریزی می کنند ولی اسلام به جنبه الهی، معنوی و اخروی انسان نیز در این امر عنایت دارد و برخی از فروعات حقوق خلاصه کرد.
نکته ی دیگر در باب این اعلامیه، نه شناخت مواد آن، (که البته در جای خود نیکوست) بلکه مبانی شکل دهنده این اعلامیه است. روح لیبرالیستی حاکم بر اعلامیه که منبعث از اندیشه های بشر محورانه قرن بیستمی است، به خوبی خود را در مواد مختلف نشان داده است. از دیگر نقدهای واره به این اعلامیه می توان به نادیده گرفتن خدا در معادلات زندگی (اصول 1 و 3 و 21 و 29 صراحت دارد)، نفی هدفمندی زندگی و تأکید بر فرجام انگاری، تکلیف ستیزی، تأکید بر ارجحیت حقوق فردی بر حقوق جمعی و ... که همه از مبانی اندیشه های لیبرالیستی و زندگی در عصر مدرن و پست مدرن است، اشاره کرد که همگی با روح اسلام و اسلام خواهی مخالف است. به عبارت دیگر، اعلامیه جهانی حقوق بشر، روحی اومانیستی (بشر محورانه) دارد ولی حقوق بشر در اسلام از اساسی تئوئیستی (خدا محورانه) برخوردار است. به عنوان مثال ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر، بدون اشاره به پروردگار متعال می گوید: «همه انسان ها آزاد به دنیا می آیند و ...» و در برابر این سؤال که آیا این انسان مخلوق خداست و در قبال او تکالیفی دارد یا نه، ساکت و بی تفاوت است چنان که «جان لاک » تصریح کرد: «آزادی طبیعی بشر عبارت است از این که از هرگونه قدرت مافوق زمینی رها باشد و تابع اراده یا اقتدار قانونی بشر دیگری نباشد؛ بلکه فقط از قانون طبیعت پیروی کند» در حالی که براساس اندیشه دینی، سراسر جهان هستی، آفریده خدای تعالی و ملک اوست؛ از این رو موجود است. از خود چیزی ندارند؛ جز آن چه که خدا موهبت فرموده است؛ پس باید هر گونه تصرفی با اجازه پروردگار باشد وگرنه آن تصرف غاصبانه و حرام است. از این رو او حتی مالک جان خویش نیست و نمی تواند خودکشی کند و به خود آسیبی رساند؛ اما اندیشه حقوق بشر غربی براساس اصل خویشتن مالکی است و او می تواند با هستی خود هر کاری که بپسندد و لذت ببرد، انجام دهد.
جدا از مباحث اندیشه ای، این اعلامیه با اشکالات حقوقی نیز مواجه است و در مواردی ماده ای با ماده ای دیگر دچار تناقض می شود. به طور مثال مواد 1، 2 و 7 اعلاميه بر تساوي حقوقي تمام افراد تأکيد کرده است و در ماده 16 نيز صريحاً نقش مذهب در ازدواج را نفي مي کند و از سوي ديگر به موجب ماده 18، همه مردم از حق داشتن دين و مذهب و رفتار مذهبي، به طور مطلق برخوردارند. حال اگر در دين و آييني در امر ازدواج محدوديتهاي مذهبي وجود داشته باشد، اين محدوديت به موجب ماده 18 مشروع و مقبول است و به موجب مواد 1، 2، 7 و 16 نامشروع و غير مقبول است. چرا که مخالف با اصل تساوي افراد در ازدواج است.
تعارض ديگر را بين ماده 18 فوق الذکر و ماده 3 مبني بر حق حيات مي توان يافت. چرا که يک هندو به موجب آيين خويش و به استناد ماده 18 حق قرباني ساختن فرزند خود را در برابر خداوند دارد در حالي که ماده 3 چنين اجازه اي را به او نمي دهد.
هم چنین نوع برخورد بانیان و پیشنهاد کنندگان این اعلامیه که هم اکنون داعیه حفظ و حراست از آن را دارند و میزان عمل به آن در حیات سیاسی و اجتماعی حاضر از سوی آنان، سوال دیگری است که باید در جای خود به آن پاسخ داده شود. برخورد نوکر مآبانه ی دولت های بانی و حامی اعلامیه جهانی حقوق بشر با مردم ستم دیده ی افریقا، آسیا، امریکای لاتین و حتی میزان زیادی از شهروندان همین کشورها و سلب اساسی ترین و اوّلینی ترین حقوق انسانی از آن ها، نوع برخورد این دولت ها در رابطه با قضیه ی فلسطین، لبنان ، افغانستان، کشورهای ضعیف افریقایی و در آخرین مورد، نحوه ی مواجهه با کشتار شیعیان یمن، سوالاتی جدی را در باب نیت و انگیزه ی تصویب این اعلامیه ایجاد کرده است.
با تمام گفته ها و نگفته ها یک نکته را نباید فراموش کنیم. راه حل میانی در این میان، همان است که امیرالمومنین خطاب به مالک اشتر فرمود: « و أشعِر قلبک الرّحمةَ لِلرّعیة، و المحبّةَ لهم، و اللّطفُ بهم، ولا تکونَنَّ علیهِم سَبُعاً ضاریاً تَغتَنِمُ أکلَهُم ، فأنّهم صِنفان: أِمّا أخٌ لکَ فى الدین و أِمّا نظیرٌ لک فى الخلق » «... ای مالک ... مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غیمت دانی . زیرا مردم دو دسته اند: دسته ای برادر دینى تو و دسته ی دیگر همانن تو در آفرینش می باشند». (نامه 53 نهج البلاغه ، ترجمه مرحوم حجت الاسلام دشتی، ص 567)
پایان
آذر 1388
1. بصیرت در لغت به معنای دانایی، بینایی، بینایی دل، روشن بینی، هوشیاری و زیرکی و در اصطلاح داشتن آگاهی همهجانبه و ژرف به امور؛ فریب ظواهر امر را نخوردن و مشاهدهی سرانجام کار پیش از اقدام به آن است. در تعریفی دیگر، بصیرت یعنی قوه قلبی یا نیرویی باطنی که به نور قدس روشن گردیده و از پرتو آن، صاحب بصیرت، حقایق و بواطن اشیاء را درمی یابد. بصیرت به معنای بَصَر (چشم) است برای نفس. پیشوایان دینی راه های کسب بصیرت را توبه، ذکر خدا (من ذکر ا... استبصر)، هم نشینی با علما (جاور العلماء تستبصر)، خردورزی (من فکّر ابصر العواقب) و زهد و ارتباط با خدا می دانند.
با توجه به این تعاریف، بصیرت سیاسی یعنی این که کسی از راه کسب علم و تزکیه ی نفس بتواند در جاده های پر پیچ و خم سیاست، سره را از ناسره تشخیص داده و به موقع عمل کند. یعنی کسی که کنه یک عمل سیاسی را قبل از وقوع می بیند و برای همراهی یا مقابله با آن آماده است.
2. آن هایی که در بررسی و تحقیق در باب جنبش دانشجویی و به طور کلی سیر حرکت سیاسی دانشجویان در ایران، دستی بر آتش دارند، این حرکات را به 4 دوره (موج) تقسیم می کنند:
الف)موج چپ گرایی یا دوره ی حاکمیت اندیشه های مارکسیستی و سوسیالیستی که از سال 1322 آغاز می شود و تا قبل از انقلاب یعنی سال های 1355 و 1356 ادامه دارد.
ب)موج اسلام گرایی که از ابتدای انقلاب و با شکل گیری نظام جمهوری اسلامی آغاز و تا سال 1375 و پایان دوره دولت سازندگی ادامه دارد.
ج)موج لیبرالیستی که با شروع به کار دولت اصلاحات و غلبه تفکرات لیبرالیستی بر اندیشه های انقلابی-اسلامی در فضای عمومی و دانشگاهی کشور آغاز و تا سال 1383 ادامه یافت.
د)موج عدالت خواهی که از سال 1384 و احیای گفتمان انقلاب اسلامی آغاز شد و گفتمان خود را ذیل مفاهیم عدالت خواهی، ظلم ستیزی و مبارزه با فساد تبیین کرد.
این نوشتار به هیچ وجه قصد بررسی دقیق و موردی این دوره ها را ندارد ولی این مطلب را به واسطه ی اهمیت آن در تبیین جایگاه مفهوم بصیرت در تحلیلها و حرکتهای دانشجویی در ایران مطرح کرده است. به این معنا که بررسی دوره ی های مختلف حرکت های دانشجویی در ایران نشان می دهد که هر جا این مجموعه ها از بصیرت اسلامی برخوردار بوده اند، حرکتی در خور و شایسته را شروع کرده و جایی که شاهد افول آنها بوده ایم، جای خالی بصیرت اسلامی در این حرکات به خوبی احساس می شود.
3. در موج اول، وجود بصیرت در تفکرات دانشجوی مسلمان –در شرایطی که شاهد حاکمیت تفکرات چپ در فضای روشی فکری و دانشگاهی هستیم- ، حادثه ی 16 آذر 1332 را رقم می زند. حادثه ای که باید به آن و عوامل شکل دهنده و نتایج آن، به طور دقیق پرداخته شود. 16 آذر مجموعه ای از عوامل مختلف را شامل می شود که متأسفانه جریان غالب آن روز و جریانات متعصب ملی گرایی و لیبرالیستی داخل، آن را در حدّ یک حرکت صرف میهن پرستانه محدود کرده اند و این در حالی است که همه شاهدان عینی این ماجرا و محققین منصف تاریخ تحولات معاصر ایران اسلامی، عامل اصلی شکل گیری این رویداد تاریخی را وجود روحیه ی استکبار ستیزی در بین دانشجویان مسلمان می دانند.
4. این روحیه در موج دوم و با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ملت ایران، خود را در واقعه ی 13 آبان و تسخیر لانه جاسوسی، باز تعریف کرد. این بار نیز دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، با بصیرت کامل، تحلیل درستی از شرایط جهانی، منطقه ای و داخلی ایران ارائه کرده بودند. حمایت ایالات متحده از شاه مخلوع به بهانه ی معالجه بیماری، تحرکات این کشور به منظور ترغیب کشورهای حاشیه خلیج فارس برای تضعیف روحیه ی ملی و اسلامی مردم و نظام جمهوری اسلامی و همکاری های پشت پرده دولت موقت که خود را در دیدار نخست وزیر وقت با برژینسکی در الجزایر آشکار کرده بود، این دانشجویان را بر آن داشت تا ریشه ی حضور دولت امریکا در ایران را برای همیشه بخشکانند. بر این مبنا، انقلاب دوم رخ داد. بصیرت دانشجویی این جوانان، آن جا ظهور علنی پیدا کرد که با وجود تمامی فشارهایی که از سوی گروه های مختلف داخلی و خارجی در فضای تبلیغاتی و رسانه ای حاکم شده بود، توانست با خونسردی کامل و تکیه بر اوامر حضرت امام که به شدت از این حرکت دانشجویی حمایت می کرد، مدیریت در صحنه ی این حادثه ی بزرگ را در دست گرفته و به نتیجه برساند. در همین دوره، حضور دانشجویان بصیر اسلامی در صحنه های مختلف دفاع مقدس، بار دیگر امام و امت را به آینده ای روشن امیدوار می کرد. امیدی که با پایان جنگ و اتفاقات متعدد پس از آن، متزلزل شد.
5. با روی کار آمدن دولت سازندگی و اتخاذ بعضی از سیاستهای اشتباه اقتصادی و سیاسی در حوزه های داخلی و خارجی و حاکمیت تفکر غربی بر فضای مدیریتی کشور که تحت تأثیر سیاستهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و نیز بازگشت دانشجویان اعزامی به خارج از کشور قرار داشت، گفتمان حاکم بر بدنه دولت دست خوش تغییر شد. مفاهیم مستضعف، شیطان بزرگ و استکبار جهانی و تعهد اسلامی، جای خود را به قشر آسیب پذیر، دول قدرتمند و تکنوکراتیسم داد و سیاست های تنش زدایی و هم زیستی مسالمت آمیز، جایگزین صدور انقلاب و مبارزه با استکبار حهانی شد.
6. نگاه اجمالی به موج سوم جنبش دانشجویی در ایران، اهمیت و نقش بصیرت را روشن تر می سازد. با پیروزی اصلاح طلبان در 2 خرداد 1376 و ادامه ی سیاستهای لیبرالیستی دولت سازندگی در حوزه های سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی، عملاً حنبشهای دانشجویی تبدیل به یک پیاده نظام برای احزاب سیاسی شدند. ادبیات حاکم بر فضای رسانه ای دولت، کاملاً تغییر کرد. اصلاح طلبان در مطبوعات زنجیره ای به ترویج مبانی نظری لیبرالیسم مشغول شدند. ترجمه ی نعل به نعل اندیشه های افرادی مانند گادامر، پوپر، آلتوسر، گرامشی، هابرماس و ... که از گلوی امثال آغاجری، سروش و حجاریان فریاد می شد، جنبشهای دانشجویی و به طور کلی منابع درسی و تحقیقی دانشگاه ها را تحت تأثیر قرار داد. در این میان، سیاست های فرهنگی دولت نیز بی تأثیر نبود. مقام معظم رهبری در سخنرانی های خود مرتباً خطر تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی را گوشزد و دانشجویان را به هوشیاری دعوت می کردند. اما متأسفانه حرکتهای افراطی مجموعه هایی مانند دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه ها که توسط فضای رسانه ای-مطبوعاتی احزاب اصلاح طلب و حمایت های مالی و رسانه ای ایالات متحده در بیرون پشتیبانی می شد، نتیجه داد و در اولین حرکت ، واقعه ی کوی دانشگاه و حاشیه های اطراف آن، کشور را با مشکل مواجه کرد.
برگزاری همایش ها و نشست های مختلف سیاسی و فرهنگی با موضوعاتی مانند پلورالیسم دینی، جامعه مدنی، عقلانیت انتقادی، جامعه باز، آزادیهای مدنی و مفاهیمی نظیر اینها، راه را برای انحراف هرچه بیشتر جنبش دانشجویی فراهم می کرد. به عنوان مثال، در این میان دفتر تحکیم وحدت که زمانی به فرموده حضرت امام تشکیل شده بود، دچار آفت بی بصیرتی و تکیه بر هواهای نفسانی شده، دست به تقابل با آموزه های اسلامی می زد. تا جایی که اعضای این دفتر پس از انحلال، به صورت اپوزوسیون داخلی، دست به اقداماتی علیه موجودیت نظام زدند. (این افراد با مجموعه ای که هم اکنون با نام دفتر تحکیم وحدت در حال فعالیت است، تفاوت عمده دارند). این دفتر که زمانی خود طلایه دار تسخیر لانه جاسوسی بود، تحت تأثیر فضای حاکم بر جامعه، اکنون رابطه با امریکا را توصیه می کرد. شاید بهترین تحلیل از عملکرد دفتر تحکیم وحدت – به عنوان فعال ترین مجموعه دانشجویی در موج سوم- از زبان امام صادق (ع) بیان شده است : العامل علی غیر بصیرة ، کالسائر علی غیر الطریق ، لا تزیده سرعة السیر الا بعداً ( الحیاي، حکیمی، ج1،ب1)
7. با پیروزی گروه های موسوم به اصولگرایان در مجلس هفتم، نارضایتی های ایجاد شده از سیاست های دولت نزد مردم و روشنگری های فراوان مقام معظم رهبری در طول دوره ی اصلاحات در خصوص مطالبات نظام از رئیس جمهور و دولت اسلامی، موج جدیدی در میان مردم و به شکل مشخص، جنبش های دانشجویی شکل گرفت که بعدها به نام عدالت خواهی معروف شد. این روند با روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد و تیم کاری وی تشدید شد. تأکیدات این دولت بر امر خدمت رسانی، عدالت خواهی و مهر ورزی و مفاهیمی نظیر این، بار دیگر ادبیات انقلاب اسلامی را در بین مردم، رسانه ها و فضاهای سیاسی رایج کرد. روحیه ی استکبار ستیزی این دولت و اهمیت این روحیه در پیشبرد روند پرونده ی هسته ای جمهوری اسلامی، سیاست خارجی ایران را در حالت تهاجمی قرار داد. در این دوره نقش جنبش دانشجویی در مسائلی مانند جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه، پیگیری های مربوط به مسئله ی مبارزه با فساد و نیز حمایت این جنبش ها از روند پرونده هسته ای، به خوبی نمایان است. هرچند که در این میان بعضی از مجموعه های دانشجویی نیز کمامان در حال و هوای موج سوم بودند. انتخابات 22 خرداد 1388 که در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی برگزار می شد، فرصتی مناسب را برای بدخواهان داخلی و خارجی اسلام و انقلاب فراهم کرد. حوادث پس از انتخابات که به فرموده مقام معظم رهبری کام ملت ایران را تلخ کرد، عزم جزم مخالفین انقلاب را در حرکت به سمت براندازی، روشن ساخت. در این میان همراهی بعضی از عناصر داخلی که خواسته یا ناخواسته آب بر آسیاب دشمن می ریختند، تلنگری است تا خواص و البته دانشجویان، بتوانند میزان بصیرت خود را با توجه به الگوی ولی فقیه بسنجند. تأکید مکرر ایشان بر امر بصیرت، نشان از قصور خواص در این باره دارد. تجربه ی روز قدس، روزهای آغازین دانشگاه ها و نیز راهپیمایی روز 13 آبان که تجلی مبارزه با استکبار جهانی است، این نکته را مشخص کرد که جریان آمریکایی داخل کشور و اربابان خارجی وی، خواهان بصیرت دانشجوی اسلامی نیستند. مبارزه با آمریکا به عنوان یک اصل دینی فراموش ناپذیر باید از سوی دانشجویان پیگیری شود. امریکا نه تنها خود یک مصداق بلکه به عنوان یک مفهوم، مورد شناخت قرار می گیرد. جنش دانشجویی به عنوان یک مجموعه ی فعال فکری-سیاسیِ جدای از مبارزه با آفت دولتی شدن (همان که در موج سوم دیده شد) و مورد سوء استفاده احزاب سیاسی قرار گرفتن، باید با هوشیاری تمام، عملکرد مسئولین، احزاب، گروه های مختلف سیاسی (با جهت گیری های متفاوت) را رصد کرده و نسبت به هرگونه سستی در حمایت از فرمایشات رهبر انقلاب عکس العمل مناسب را نشان دهد.
8. امروز روز مبارزه با دشمن بیدار است. امروز، روز حرکت به سمت ایجاد امت واحده ی اسلامی است . همان که امام روح ا... گفت: «جنگ ما جنگ عقبده است، مرز و جغرافیا نمی شناسد» . مرگ بر آمریکا ؛ نه یک کلمه کم ، نه یک کلمه زیاد.
پایان
۱۳۸۸/۸/۹

